X
تبلیغات
رایتل

دیروز، امروز، فردا  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 31 خرداد 1385 در ساعت 08:00 ب.ظ

(هوالمحبوب)

شخصک ثالث (5ساله): مامان بلیم خونه بابابژلگ؟

...

شخصچه ثالث (10 سال بعد): بابا کی میریم خونه عمو؟

...

شخص ثالث (25 سال بعد): خانم! یه سر بریم خونه بابام، بزرگ فامیله.

...

جناب شخص ثالث (40 سال بعد): خانم! بچه‌هارو حاضر کن یه سر بریم خونه داداشم، بزرگ فامیله!

...

حاج‌آقا شخص ثالث (55 سال بعد): خانم! چرا کسی بهمون سر نمیزنه؟ مثلا بزرگ فامیلیم!

...

گرگ اجل یکایک زین گله می‌برد

وین گله را بین که چه آسوده می‌چرد!

 

نظرات (32)
سلام جالب بود و این است گذر روزگار
موفق وشاد باشید
سلام
ممنونم از اینکه بهم سر زدی
شما هم وبلاگ خوبی داری

بازم می آم...
یاحق
ای کاش میشد اون موقعی که دورو ورمون شلوغ ومی‌خواهیم به این و اون سر بزنیم برای خاطر خدا بزنیم و وقتی هم که کسی بهمون سر نزدش به خاطر خدا صبر کنیم تا در این گذر زمان به او نزدیکتر شده باشیم
قافله ما را برد اما من ها را نه!

خیلی خوب بود!

موفق باشی!
سلام// اگه مطلب منو دریافت کردین یه ندا به من بدین // یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشتیبانتون
سلام// دوست گرامی با آخرین کلام مطلبت موافق نیستم آدمها هرجور که کشت کنند درو می کنن اگه ما به دیگران سر بزنیم دیگران هم به ما سر می زنن این قاعده بازی دوستی است و قاعده رفت و آمده بخوای یا نخوای این اتفاق می افته البته استثنا هم وجود داره ولی تو استثناها هم استثنا هست// از اینکه به من سر زدین متشکرم // یا حق امام حسن مجتبی علیه السلام پشتیبانتون

خدا مرا از بهشت راند، از زمین ترساند
شما مرا از زمین راندید، از خدا ترساندید
من اینک در کنار شیطان آرام گرقته ام که
نه مرا از خویش می راند و نه از هیچ می ترساند


سلام !
پاشو بیا که آپم
سلام
دیگه سر نمیزنید
سلام نازنین.امروزاومدم برای خداحافظی.تعجب نکن.خیلی سخت تونستم تصمیم بگیرم.ولی بالاخره تصمیمم روگرفتم.نمیدونم.شاید بهم بخندی.درهرصورت چه خوب چه بد گذشت.تو هم هربدی ازمادیدی به بزرگواری خودت ببخش.مطلبت هم مثل همیشه فوق العاده جالب بود.به طرزفکرت آفرین می گم.برای آخرین مطلب توی وبلاگ هم یه چیزهایی نوشتم.بیا ببین.البته اگه دوست داشتی.شایدشنبه یه سری بزنم وبرای همیشه کات کنم.
مواظب خودت ووبلاگ نازت باش.
ارادتمند همیشگی شما: باران...همیشه می بارد...
من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام

روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...
×××××××××

سلام.
واقعا زیبا بود مثل همیشه.
با قسمت دوم روز سرنوشت ساز به روزم و چشم انتظار حضورتون.
شاد باشید.
سلام ممنونم که به من سرزدی
از اینکه نظر دادی ممنون
بازم به من سر بزن
من شما را لینک کردم
حالا نوبت شما است
فعلا بای
سلام.
پست خیلی خیلی جالبی بود
واقعا مرسی.
خوشحال میشم به من هم سر بزنید
جالب بود .قانون ها بلاخره شکسته میشه
فریاد من از سیاهی شب نیست که از سیاهی دلها غرق در سکوتم

سلام

من هم از شما ممنونم هم بخاطر مطالب وبلاگتون که در این آخرین پست به لطافت گذر عمر را قلم زدید هم بخاطر حضورتون در وبلاگ این حقیر ..
گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید ....... رخصت
سلام
وبلاگ زیبایی داری به ما هم سر بزن
بای

قط می تونم بگم خوندم
دوست خوبم:
و من با تمام وجود میگم:
ممنون
گویند تا شقایق هست زندگی باید کرد حال سوالی پرسم تو پاسخ گو گر شقایق بی خبر رفت چه باید کرد؟؟؟؟
سلام مرسی از حظورت
دوست خوبم:
منتظر ماند
سلام وممنون از اینکه به ما سر زدید باز هم منتظرتان میمانم ...یا علی
سلامممممممممممم
شخص ثالث (۳۰ سال بعد): پسرم من جوون که بودم وبلاگ داشتم و جوونای زیادی می اومدن وبلاگم یکیش روشنک بود فک کنم الان خونه سالمندانه . بیچاره امتحان داشت اون موقعها ولی وبگردی رو نذاشت کنار آخرشم عروسش وبشو تعطیل کرد و گذاشتش اونجا. خلاصه روزگاری بوداااا :دی
جالب بود و به موضوع قابل تاملی اشاره کردی ..گذر عمر..
موفق باشی
تا بزودی.....
سلام خوبی متن خوبی بود حرفه حق بود راستی به روزم بهم سر بزن بای
چه داند آن کسی یک دانه باشد

سلام
ای رهگذر
با نگاه بی انتهایت
به عمق تک تک حروف و
واژه هایم بنگر و
آرام آرام
مرا همراه با این صفحه ورق بزن...
و بعد به رسم روزگار مراو
عمق نو شته هایم را
به دست فراموشی بسپار...
...آواره سر گردان...

چه بی امون می چرخه این چرخ زمون چه پرشتاب چه بی امون می چرخه این چرخ زمون مثال برگ مثال باد داره میره زندگیمون! نه قصه بود نه سرگذشت بازم یه فصل عمرم گذشت! روزا میان شبا میرن ماهها میان سالها میرن یکی میاد یکی میره یه روز میان یه شب میرن اما توی ذهن زمون با یه اثر با یه نشون قابی به دیوار میشه بود....حتی توی خاطره ها با یه حرف با یه نگاه یادی تو دلها میشه بود...



از برج سوت و کور تن خود به سوی عشق

به بال شوق قصد پریدن نمی کنم



دلگرم باشید و دل آرام



متوجه منظورت نشدم.....
چه بی امون...می چرخه این چرخ زمون....چه پرشتاب چه بی امون...می چرخه این چرخ زمون....مثال برگُ مثال باد....داره می ره زندگیمون....نه قصه بود نه سرگذشت بازم یه فصل عمرم گذشت.....روزا میان....شبها می رن...ماهها می یان...سالها میرن................
دوست خوبم:
نه قصه بود نه سرگذشت
بازم یه فصل عمر گذشت
...
اینجوری بهتره. ممنون از حضورت
سلام
ممنون که اومدی پیشم
و ممنون از نظرت
پست اخرت خیلی جالبه
بلوگ قشنگی داری
بازم میام پیشت
تو هم مارو فراموش نکن
علی یارت
آره آره..دقیقه همینه که می گی...اونقدر می چرخونه تااااا برسی به اونجایی که یه روزی بقیه بودن..!بعدن دوباره همون تکرارو.....!
سلام
ممنون از لطفتون
با شعر جدیدم به نام آقا بیا منتظرم
منتظر حضور سبزتون هستم
سلام...حاج آقا شخص ثالث ..می دونی اگه این قدر به همه سر بزنی و رعایت کنی مطمئن باش که یه روزی وقتی آقای حاجی شدی به خانومت نمی گی چرا کسی بهمون سر نمی زنه!!!
راستی شعرم نه انشا بود نه انتخابی...همون طور که گفتم شعرای اون صفحه ی مجازی از خودمه...
پس فردا...
اضرائیل: اهای اشخاص ثالث دوست ندارین ببرمتون اون بالا!؟
دلنشین بود و جذاب.
من هم با یه غزل کلاسیک بروزم و منتظر حضور سبزتون
سلام.
جالب بود.
از لطفتون هم ممنون
سلام
ممنونم که ردپایی از صفا بر روایت دلتنگی ام بر جا گذاشتی....
زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و در آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاری است

سلام ! ایول اول شدم چی میشه همیشه اینطوری باشه که بهم خبر بدی هان ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟
به هر حال مرسی که خبرم کردی
خیلی قشنگ بود مثل همیشه
تا بعد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد