X
تبلیغات
رایتل

فقط فقط تو  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 9 شهریور 1385 در ساعت 04:24 ب.ظ

(هوالمحبوب)

صد چشم مرا ناظر

من چشم به چشمانت

صد گوش به‌دیوارم

من گوش به فرمانت

صد جام به دست من

من دست به دامانت

صد باغ و چمن گر هست

من سوی بیابانت

صد سرو نباشد چون

آن قد خرامانت

صد سال دگر هم باز

من طالب و خواهانت

نظرات (20)
مثل همیشه قشنگ که نه٬
خیلی قشنگ بود.

من بعد یه عمر آپ کردم٬
دوست داشتی بیا.

سلام...
در ضمن ممنونم از اینکه به من لینک دادید.و نظر لطف شماست که می فرمایید من ادبی می نویسم.
آخه واقعا اینطور نیست و طبع ادبی بنده خیلی ضعیفه.من فقط حرف هایی که از دلم یا ذهنم بلند میشه رو با تغییر
یک یا دو در صد ٬می نویسم.
سلام
اگه نظر بنده رو خواسته باشید باید بگم از این دو شعر آخر خوشم نیومد.
به من که هیچ احساسی منتقل نکرد.فکر میکنم خالی از احساس و زیبایی شعریه.البته من هیچ تخصصی در زمینه ی شعر و شاعری ندارم و فقط این یه نظر شخصیه که می تونه کاملا اشتباه باشه.
خیلی به نظرم سطحی و ابتدایی اومدن.مخصوصا مبعث من.
فکر می کنم شما بهتره در همون زمینه ی دوبیتی فعالیت کنید و پیش برید.
اگر چه من تخصصی ندارم و در تمام عمر هم یک بیت شعر نگفتم ولی به هر حال... شعری ماندگار است که طبع عامه را راضی نگه دارد.یا به عبارتی از گستردگی و قبول عامه برخوردار باشد.
موفق باشید
دوست خوبم:
ممنون از راهنمائیت
سلام
قشنگ بود مثل همیشه
موفق باشید
سلام زیبا بود
زمین مرا تو را و همه اجداد ما را به بازی گرفته است...
دوست خوبم:
کار زمین چرخیدن و چرخوندنه. پایدار اون کسیه که اگه لازم شد خلاف چرخش زمین حرکت کنه.
به 313 یار با وفای آقا نیازمندیم تا همه با هم فریاد العجل مولا برآریم.

می خواهیم همه با هم در روز جمعــــه برای سلامتی و تعجیل در فرج آقامون مهـــــدی یک مراسم ختم صلوات برگزار کنیم.

--------------« 313 صلــوات برای تعجیــل در ظهـــور گل زهـــــرا »--------------

انشالله که چشممون به جمال مولا و سرورمون صاحب الزمان روشن بشه.

اگه شما دوست عزیز هم میخواهید جز این 313 نفر باشید به بنده اطلاع بدید تا اسمتون رو در کنار سایر دوستان قرار بدهم.

خواهش می کنم برای تکمیل تعداد افراد، به دوستان خودتون هم اطلاع بدید.

Http://www.avaye-entezar.blogfa.com

یاعلی
« اللهم عجل لولیک الفرج »
به 313 یار با وفای آقا نیازمندیم تا همه با هم فریاد العجل مولا برآریم.

می خواهیم همه با هم در روز جمعــــه برای سلامتی و تعجیل در فرج آقامون مهـــــدی یک مراسم ختم صلوات برگزار کنیم.

--------------« 313 صلــوات برای تعجیــل در ظهـــور گل زهـــــرا »--------------

انشالله که چشممون به جمال مولا و سرورمون صاحب الزمان روشن بشه.

اگه شما دوست عزیز هم میخواهید جز این 313 نفر باشید به بنده اطلاع بدید تا اسمتون رو در کنار سایر دوستان قرار بدهم.

خواهش می کنم برای تکمیل تعداد افراد، به دوستان خودتون هم اطلاع بدید.

Http://www.avaye-entezar.blogfa.com

یاعلی
« اللهم عجل لولیک الفرج »
سلام
به روزم و دست یاریتان را می فشارم
سلام نیمه ی شعبان منتظرتونم
کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد .
رفت که دنبال خدا بگردد و گفت : تا کوله ام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت .
نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود .
مسافر با خنده ای رو به درخت گفت : چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن .
درخت زیر لب گفت : ولی تلخ تر آن است که بروی و بی رهاورد برگردی . کاش میدانستی آنچه در جستجوری آنی ، همین جاست .
مسافر رفت و گفت : یک درخت از راه چه میداند . پاهایش در گل است . او هیچ گاه لذت جستجو را نخواهد یافت .
و نشنید که درخت گفت : اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید ، جز آنکه باید .
مسافر رفت و کوله اش سنگین بود .
هزار سال گذشت . هزار سال پر پیچ و خم . اما غرورش را گم کرده بود .
به ابتدای جاده رسید . جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود .
درختی هزار ساله ، بالا بلند و سبز کنار جاده بود . زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید . مسافر درخت را به یاد نیاورد اما درخت او را می شناخت .
درخت گفت : سلام مسافر . در کوله ات چه داری ؟ مرا هم میهمان کن .
مسافر گفت : بالا بلند تنومندم ! شرمنده ام . کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم .
درخت گفت : چه خوب ! وقتی هیچ چیز نداری همه چیز داری . اما آن روز که می رفتی در کوله ات همه چیز داشتی . غرور کمترینش بود . جاده آن را از تو گرفت . حالا در کوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله ی مسافر ریخت .
دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت : هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته ای و این همه یافتی .
درخت گفت : زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم و پیمودن خود دشوارتر از پیمودن جاده هاست .
سلام.از اینکه باز هم به من سر زدید متشکرم.در ضمن از خوندن شعرتون لذت بردم.موفق باشید.
سلام شرمنده اصلا نفهمیدم اپی........
دلم برای کسی تنگ است....

" دلم برای کسی تنگ است....دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
به بادها می داد
و دست های سپیدش را
به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است
که آن دو نرگس جادو را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی خود را
نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
در همه حال
همیشه در همه جا
آه با که بتوان گفت
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی...
دگر کافی ست. "

حمید مصدق
سلام نازنین.خبرازمانمیگری.شاید هم ازمن ناراحتی.نمیدونم چرا؟؟؟ولی بابت هرکارناشایستی که اگه ازم سرزده باشه ازت عذرخواهی می کنم.مافراموش شدگانیم.
شادیم که یاران زغم ماشادند...
موفق باشی.
باران...

سلام...باز هم مثل همیشه از خواندن شعرتان لذت بردم هرچقدر از زیبایی مفاهیم شعرتان تعریف کنم کم گفته ام .خیلی جالب بود ...صد گوش به دیوارم...من گوش به فرمانت...واقعا زیباست.اما ای کاش از کلمات و تشبیبهاتی مثل قد خرامان و سرو وجام و چمن که دیگر امروزه متداول نیستند کمتر بهره می بردید تا شکوه و زیبایی واژه های شعرتان چندیدن برابر شود هرچند معانی آنقدر زیبا هستند که با وجودبرخی واژه های کهنه - باز هم شعر فقط فقط تو لذت بخش و دلچسب شده است.راستی ..درست فرموده اید من همان بارانی ۶۱ هستم و مثل همیشه منتظر شعرها و نظرات زیبایتان هستم.شاد باشید و موفق
سلام
زیبا بود
ولی می دونی چیه
آخه گلزار با تنهایی پارادوکس دارن
ولی مرداب خیلی به تنهایی میاد...
سلام
اگه کم سر میزنم میبخشی
اخیرا درگیر بیماری و سپس مرگ یکی از عزیزانم بودم.
همیشه به وبلاگتون سرمیزنم ولی ممکنه نرسم کامنت بزارم.
*********
یادت باشه که وبلاگت همیشه تو قلب منه
خوندن شعرات واسه من مثل نفس کشیدنه
شعر تو حرف دلمه
دوسش دارم یه عالمه
اگه میخوای بازم بیام
کامنت بزار تو وبلاگم حتی شده یک کلمه
...گناه...

در همه جای چشم من

وسوسه ی نگاه تو

برکه شدم تا بشوم

بستر روی ماه تو

کیش شدم با رخ تو

مات شه سیاه تو

این من و این سادگیم

هر دو تباه راه تو

کوه غرورت نشکست

شکستم از گناه تو

نه تو شدی پناه من

نه من شدم پناه تو!
من نیز چون تو...
صد سال دیگر هم ....
سلام
می دانم
خوبه . عالیه . موفق باشید ...
پیوند های طبقه بندی شده جالب
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد