ترانه ناتمام  چاپ

تاریخ : دوشنبه 17 اسفند 1388 در ساعت 07:04 ق.ظ

(هوالمحبوب) 

تک و تنها توو بیابون 

قلب پردرد زیر بارون 

دخترم کاش پیش من بود 

یا میرفتم من پیش اون 

*** 

خستم از این همه رویا 

رویای دختر و بابا 

دیگه چشمام سو ندارن 

تا بگردم پی حسنا 

*** 

به دعا اینجا نشستم 

که یه بار کاش میتونستم 

دستای نازتو بابا 

میگرفتم توی دستم 

*** 

 جاتو ای کاش میدونستم 

یا که ای کاش میتونستم  

شبای جمعه روو خاکت

یه دونه گلدون میذاشتم 

***

یادت از یادم نمیره 

دل همش بونه میگیره 

جون بابا تو دعا کن 

که بابا زودتر بمیره 

...

اگه میتونستم توو خلقت دست ببرم شاید ۱۷ اسفند رو از تقویم حذف میکردم 

کاش کتاب زندگی یه جور دیگه ورق میخورد 

کاشکی دخترکوچولوم پیشم میمنوند و نمیمرد 

کاشکی توو سینه من چیزی به نام دل نبود 

کاشکی وقتی داشت میرفت منو میبرد دل نمیبرد 

... 

اگه از صدای ترقه خوشت میاد به اینم فکر کن که یه ترقه میتونه (فقط یه ترقه) یه بابا رو مثل آهوی بره گم کرده ده سال تمام آواره کنه