مشق عشق (2)  چاپ

تاریخ : جمعه 16 مهر 1395 در ساعت 06:43 ب.ظ

پدرم کاش به من زرگری آموخته بود 

تا طلایی کنم این گنبد مینایی را 

مشق شب داد که صد مرتبه بنویسم: ع ش ق 

تا که از بر کنم این شعر اهورایی را 

پدرم گفت: پسرجان ز سرت بیرون کن 

هرچه فکر غلط و ناشد و رویایی را 

پسرم عشق بیاموز که با این اکسیر 

متحول کنی اندیشه دنیایی را 

پدرم گرچه نگفت عشق چه معنا دارد 

با عمل گفت چنین نکته معنایی را 

بچه بودم که مرا راهی هیئتها کرد 

تا مگر درک کنم معنی شیدایی را 

خاطرم نیست به چندسالگی گفتم:"حسین" 

که زدم قالب آن شعر اهورایی را  

؛این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟؛ 

این چه داغی است که آتش زده دنیایی را؟ 

بعد عمری که پدر نوکری هیئت کرد 

از خداوند گرفت هدیه زیبایی را 

شب آدینه پدر چشم از این دنیا بست 

و نشان داد به ما آخر شیدایی را

.... 

پ.ن: 

پدرم زین العابدین بعد از تحمل مدتها رنج بیماری در شب جمعه مصادف با سالروز شهادت امام زین العابدین (علیه السلام) چشم از این دنیا بست و در سالگرد خاکسپاری شهدای کربلا به خاک سپرده شد و من ماندم که چه رازی بود میان شصت سال نوکری هیئت با این رفتن. 

شادی روح همه رفتگان صلوات

پرندگان آبی خاکی  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 1 مهر 1395 در ساعت 06:11 ق.ظ

چه راست شد مسیرمان ز پیکر شکسته تان 

دو دست باز ما دخیل دستهای بسته تان 

چه خوب پر زدید تا به آسمان ز عمق آب 

چه قامتی کشید خاک ز خاک جسم رسته تان 

چه دفتری قطور شد حدیث انتظارمان 

زمان خسته شد ز صبر مادران خسته تان 

...