گلم با ما چرا نامهربونی
به قربون نگات؛ ابروکمونی
دو چشموم نذر چشمای قشنگت
چه ریزوم پیش پات، پیشوم بمونی؟
لبخند تو رویای شب و روز حقیر است
قلبم به همان گوشه لبخند تو گیر است
قلبم ز تپش ماند و دوایش لب لعلت
دارو برسان زودتر از زود که دیر است
تیر مژگان و کمان ابروان
دام زلف و شربت لبهایتان
جنگ ترکیبی است با من میکنید
پادشاه ملک زیباصورتان
گناهم چیست
که دلتنگ نگاهت میشوم هر دم؟
گناه از توست
که زیبایی
وگرنه دیرگاهی هست
که من از عشق
حذر کردم
آید آنروز که رخ در رخ تو باشم و در چشم قشنگت نگرم، مست شوم، بوسه ز لب گیرم و فارغ ز زمین و ز زمان و همهی هست شوم، پیکر مهسای تو را سخت در آغوش بگیرم و بگویم که تو را دوست همیدارم و دانم که تویی راحت جانم؟
دلدادهای سرگشته در این گوشه عالم منم
محکوم هجر و حبس در زندان درد و غم منم
هم مشرق زیبایی و زیبای مشرق هم تویی
حیران و سرگردان شرق و غرب عالم هم منم