-
حسن نصرالله
چهارشنبه 25 مرداد 1385 05:48
(هوالمحبوب) شیری است در این بیشه حسن نصرالله خونش علوی ، قبیلهاش حزبالله یک جلوه ز رزم حیدریش دیدیم لا حول و لا قوه الا بالله
-
برای دلهای کوچک وحشتزده
جمعه 13 مرداد 1385 12:20
(هوالمحبوب) باز دلم گرفته است، نشانهای ز یار کو؟ خزان نمیرود ز باغ قلب من، بهار کو؟ باز صدای یاکریم، چرا نمیرسد بهگوش؟ لانه باصفای او، بروی شاخسار کو؟ دوش کنار مادرش به خواب ناز رفته بود کجاست طفل بیگناه؟ مادر بیقرار کو؟ غبار غم گرفته روی قلبهای منتظر همو که میبرد ز روی آینه غبار کو؟ باز سپاه اهرمن ز هر طرف کشیده...
-
پشیمانی
پنجشنبه 5 مرداد 1385 06:50
(هوالمحبوب) از این قسمت خدایا داد و بیداد فلک دوری رویش را به من داد دعا کردم کسی رویش نبیند خودم کردم که لعنت بر خودم باد
-
دلارام
پنجشنبه 29 تیر 1385 05:23
(هوالمحبوب) شب تنهائیم با چشم تو همچون سحر شد عجب! تاریکی شب باعث صبح ظفر شد هلالی جام تو هوش از سر و تاب از دلم برد عجب جامی که حتی نقش آن اسباب شر شد زمینگیری که بیماری یگانه مونسش بود تب دیدار تو در جسم او جانی دگر شد ادب نطق مرا در محضرت کوتاه کرده است وگرنه حسن تو بالاییام از حد بدر شد دلارامم ، خدایا دور باد از...
-
رکسانا
پنجشنبه 22 تیر 1385 03:17
(هوالمحبوب) دخترک بیچاره از بس گریه کرده بود، داشت جون میداد. حرفای اطرافیاش عجیبتر از حال خودش بود: ببین دختره چهجوری می خواد خود شیرینی کنه برای مسئول فرهنگی... ای بابا هرکی رکسانا رو نشناسه فکر میکنه عاشق خداست و آخر مذهبه... از همون لحظه ذرهبین فضولی من روی دخترک بیچاره متمرکز شد. چادر سر کرده بود، اما انگار...
-
ابروکمونی
پنجشنبه 15 تیر 1385 09:11
(هوالمحبوب) چه کردم با تو ای ابروکمونی؟ چرا با من چنین نامهربونی؟ گناه شخص ثالث چیست آخر؟ چه سازم تا دمی پیشم بمونی؟
-
خاتون
چهارشنبه 7 تیر 1385 05:24
(هوالمحبوب) دویدم و دویدم، سر کویی رسیدم اونجا خاتونو دیدم، خدایا چی میدیدم! یه خونه پر از دود! دود از آتیش در بود خاتون و دیوار و در! یه میخ، اونم خونآلود یه مرد با دست بسته! با یک قلب شکسته چهار تا گل هراسون! کنج اتاق نشسته حال خاتون چه بد بود، رو چادرش یه رد بود رد خونو نمیگم، انگار جای لگد بود بیرون یه دیو سیا،...
-
دیروز، امروز، فردا
چهارشنبه 31 خرداد 1385 20:00
(هوالمحبوب) شخصک ثالث ( 5ساله ): مامان بلیم خونه بابابژلگ؟ ... شخصچه ثالث ( 10 سال بعد ): بابا کی میریم خونه عمو؟ ... شخص ثالث ( 25 سال بعد ): خانم! یه سر بریم خونه بابام، بزرگ فامیله. ... جناب شخص ثالث ( 40 سال بعد ): خانم! بچههارو حاضر کن یه سر بریم خونه داداشم، بزرگ فامیله! ... حاجآقا شخص ثالث ( 55 سال بعد ):...
-
بذار تو قلبم بمونه
چهارشنبه 24 خرداد 1385 20:27
(هوالمحبوب) توی قلب من کیه؟ بذار تو قلبم بمونه این که اسم اون چیه؟ بذار تو قلبم بمونه غریبس یا آشناس؟ فامیله یا که همسایس؟ پسرم، باباش کیه؟ بذار تو قلبم بمونه خونشون کجاس؟ بالاس؟ یا اینکه پائین میشینن؟ شهریه؟ دهاتیه؟ بذار تو قلبم بمونه درس و مدرسش چطور؟ کلاس ملاس داره یا نه؟ رفتارش چطوریه؟ بذار تو قلبم بمونه اسمشو...
-
مژده
چهارشنبه 17 خرداد 1385 16:09
(هوالمحبوب) میرسدم دم به دم مژده دیدار یار وه چه خنک باشدم بوی خوش آن دیار حال من ار رو نهاد سوی ضعیفی چه باک؟ ضعف ز اندوه دوست میکندم کامکار من که نخواهم دگر کعبه و دیر و کنشت میکده بنمائید بهر من میگسار مطرب غماز من حال نزارم چو دید عشق دوهفتم نمود، لیک شدم بیقرار دیده من خون شدی، درد من افزون شدی درد من افزون...
-
بیکسی
پنجشنبه 11 خرداد 1385 08:01
(هوالمحبوب) سیهچشمم بگو آخر چه دیدی؟ که اینسان بیخبر از من بریدی ندونی شخص ثالث کس نداره؟ امان از بیکسی وز ناامیدی
-
عشقبازی کار هر شیاد نیست
پنجشنبه 4 خرداد 1385 00:38
(هوالمحبوب) پرده اول: ویلایی تو شمال شهر، پدر پزشک، مادر پزشک، امین پسری زیبا با موهایی طلاییرنگ و تنها فرزند خانواده. پدر و مادر هردو شاغل. ساعات زیادی از روز امین در خانه تنهاست. تمهید پدر و مادر: فرزندخواندهای به نام دختر خاله. پرده دوم: بعد از ظهری بهاری. دخترخاله خودشو رو تخت پهن کرده، افکارش نمیذارن بخوابه:...
-
نصیحت دل
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385 04:04
(هوالمحبوب) صد دفه گفتم بهخودم آسته بیا آسته برو دل به این و به اون نده تا پر پرواز نداری جوجه کبوتر دلو به اوج آسمون نده همت رفتن نداری قول و قرار همراهی ازش نگیر به اون نده طاقت دوری نداری با اون چشات چشمای مشکیشو به دل نشون نده دل خونه فرشتههاس هرکی بجز فرشته بود با چوب بزن امون نده این خونه بلوری رو میخوای ترک...
-
شما بگید چه عنوانی میشه روش گذاشت؟
شنبه 23 اردیبهشت 1385 07:55
(هوالمحبوب) آن مرد آمد آن مرد بدون اسب آمد آن مرد همین امروز صبح آمد آن مرد آمد تا کلیهاش را بفروشد آن مرد کلیهاش را میفروشد تا شرمنده جهیزیه دخترش نشود آن مرد سه دختر دارد آن مرد هرسه دخترش را دوست دارد آن مرد فقط دو کلیه دارد
-
چمه؟
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 00:06
(هوالمحبوب) دو چشمونم در افسون نگاشه دلم در بند اون خال سیاشه دعای شخص ثالث هر شب اینه خدایا قسمتم هجران نباشه
-
آرزوهای محال
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385 00:05
(هوالمحبوب) کاشکی واژهای به نام " کاش " تو واژهها نبود کاشکی " ناامیدی " تو کتاب دهخدا نبود کاش میشد یک کاری کرد تا هیچ دلی یخ نزنه کاش حدیث تنهایی بجز تو قصهها نبود کاش میشد یک کاری کرد پنجرهها بسته نشن کاش پسِ پنجرهها تاریکی و سرما نبود کاش یه بار وقت بذاریم، رو آینه دسمال بکشیم کاش روی برگای شمدونی دود سیا...
-
تو
دوشنبه 11 اردیبهشت 1385 01:50
(هوالمحبوب) شمیم کوی تو با من چها کرد شکند موی تو موجی بهپا کرد خم ابروی تو شد رهنمایم لب شیرین تو دردم دوا کرد
-
تمنا
دوشنبه 11 اردیبهشت 1385 01:48
(هوالمحبوب) بگذار که با یاد تو آرام بگیرم در خواب و خیالم ز کفت جام بگیرم ناکام ز عشرتکدهها در دم مرگم بگذار بهرویا ز لبت کام بگیرم
-
اعتبار دل
دوشنبه 11 اردیبهشت 1385 01:47
(هوالمحبوب) دل بیاعتبارم را مرنجان تو این مست خمارم را مرنجان حضور من طفیلی وجودش تمام اعتبارم را مرنجان
-
تقدیر
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1385 05:52
(هوالمحبوب) در وادی هجران تو من پرسهزنانم تقدیر چنین باشد و تدبیر ندانم در عشق تو شاهان و حکیمان رقیبند بیچاره منم من که نه اینم و نه آنم از چشم تو افتم، به خدا هیچ غمی نیست ازاینکه ز یادت بروم، من نگرانم گفتی که صباحی به فراقت بنشینم معلوم نکردی که تبت چون بنشانم؟ تب نیست، برونداد لهیب نگه توست کز سر بگرفت هوش و ز...
-
عاقبت
دوشنبه 4 اردیبهشت 1385 05:27
(هوالمحبوب) از تمام آرزوهایم گذشتم من وصیتنامهام را هم نوشتم عاقبت دوری رویش شد نصیبم ای خدا من راضیم از سرنوشتم
-
نگاه
پنجشنبه 31 فروردین 1385 05:49
(هوالمحبوب) نمیدانم کجا بودم، تو را دیدم، دلم بردی پس از یک عمر تقوا با نگاهی حاصلم بردی بهآن تیر نگاهی کز کمان ابرویت آمد بهدست قاتلم دادی بهسوی مقتلم بردی بههر سو رو نمودم مشکلی در کار من افتاد تو با یک غمزه ابرو هزاران مشکلم بردی هلا ای ساربان من، تو ای شیرینزبان من بدین شیرینزبانی تا کدامین منزلم بردی؟ خدا...
-
دوبیتی (۴)
دوشنبه 28 فروردین 1385 15:09
(هوالمحبوب) زنگی بهصدا اگر درآید یا اینکه صدایی از در آید خاموش شوید و هیچ مگویید شاید خبری ز دلبر آید
-
حسرت
چهارشنبه 23 فروردین 1385 07:58
(هوالمحبوب) دلم میخواست دلو ازت جدا کنم، اما نشد یا لااقل عاشقی رو حاشا کنم، اما نشد دلم میخواست تموم خاطرات با تو بودنو بسوزونم، بلکه دلو رها کنم، اما نشد دلم میخواست یهبار بهم بگی چیه؟ آخه چته؟ تا من هم عقدههامو از دل وا کنم، اما نشد دلم میخواست فقط واسه یه بار محلم بذاری تا من سری توی سرا پیدا کنم، اما نشد...
-
دوبیتیها (۳)
دوشنبه 21 فروردین 1385 08:40
(هوالمحبوب) دوبیتیهای من معنا ندارد دلم جز بیت او مأوا ندارد دلم در مسلک مجنون درآمد و مجنون جز بیابان جا ندارد تو من را آشنای عشق کردی دلم را مبتلای عشق کردی زدی تیر محبت بر دل من قتیل کربلای عشق کردی
-
معجزه
پنجشنبه 17 فروردین 1385 11:09
لال بودم، نام زیبایت زبانم بازکرد گنگ بودم، تار مویت نغمهام را ساز کرد مرده بودم، زندگی معنا ندارد جز بهعشق فاش میگویم که عشق تو چنین اعجاز کرد توبهها کردم زمستی و شراب اما چهسود؟ با پیاله لعل لبهایت مرا دمساز کرد گفته بودم با خودم رازت بهدل پنهان کنم آه از سردی آه من که شرح راز کرد یار پیغام محبت داد با تیر...
-
دوبیتیها (۲)
چهارشنبه 16 فروردین 1385 11:28
(هوالمحبوب) زدم فالی بیاد خط و خالت دلم آرام شد چون دید فالت دل محنتکشم نام تو ثبت است میان دوستانش، خوش بهحالت الف چون دال پیش قامت یار ندیدم یک الف چون دال دلدار چو بیش از این توان وصف او نیست الفبا را بهحال خویش بگذار
-
تیر نگاه
سهشنبه 15 فروردین 1385 18:35
(هوالمحبوب) هلاک من به یک تیر نگاه است حیاتم هم از آن عین سیاه است چرا با او نگویم راز دل را؟ خداوندا مگر دوستی گناه است؟
-
پندار
سهشنبه 8 فروردین 1385 15:08
(هوالمحبوب) مرگ عشق و عاشقی در قلب من پندار من بود زندگی هم رویش برگی بر دیوار من بود روی شاخ تکدرختی یاکریمی لانه داشت غبطهخوردن بر صفای یاکریمها کار من بود در قمار زندگی دار و ندارم دادهبودم پارهای از قلب سردم گرمی بازار من بود بین آن آشفتهبازار آمدی قلبم خریدی مُهر مِهرت بعد از آن بر قلب پرزنگار من بود برق...
-
چهکنم
سهشنبه 8 فروردین 1385 14:37
(هوالمحبوب) عشق تو تو قلب من ریشه دوونده، چهکنم؟ قلبم از عمق نگات یک چیزی خونده، چهکنم؟ بس که زل زدم بهاون پنجرهها یواشکی دیگه تو چشمای من رمق نمونده، چهکنم؟ التماس کردم به چشمام تا که بیدار بمونن اومدی، خواب بودم این منو سوزونده، چهکنم؟ دست گذاشتم روی قلبم تا که آروم بگیره ولی دست بهیاد تو همونجا مونده،...