-
تیر نگاه
سهشنبه 15 فروردین 1385 18:35
(هوالمحبوب) هلاک من به یک تیر نگاه است حیاتم هم از آن عین سیاه است چرا با او نگویم راز دل را؟ خداوندا مگر دوستی گناه است؟
-
پندار
سهشنبه 8 فروردین 1385 15:08
(هوالمحبوب) مرگ عشق و عاشقی در قلب من پندار من بود زندگی هم رویش برگی بر دیوار من بود روی شاخ تکدرختی یاکریمی لانه داشت غبطهخوردن بر صفای یاکریمها کار من بود در قمار زندگی دار و ندارم دادهبودم پارهای از قلب سردم گرمی بازار من بود بین آن آشفتهبازار آمدی قلبم خریدی مُهر مِهرت بعد از آن بر قلب پرزنگار من بود برق...
-
چهکنم
سهشنبه 8 فروردین 1385 14:37
(هوالمحبوب) عشق تو تو قلب من ریشه دوونده، چهکنم؟ قلبم از عمق نگات یک چیزی خونده، چهکنم؟ بس که زل زدم بهاون پنجرهها یواشکی دیگه تو چشمای من رمق نمونده، چهکنم؟ التماس کردم به چشمام تا که بیدار بمونن اومدی، خواب بودم این منو سوزونده، چهکنم؟ دست گذاشتم روی قلبم تا که آروم بگیره ولی دست بهیاد تو همونجا مونده،...