-
هشت شهر عشق
چهارشنبه 29 شهریور 1391 22:28
ای منتهای آرزو، ای فلسفه " ایکاش " ای که هستی هستی من ز هستن توست؛ باش ! پرسید ز هفت شهر عشق کدام یک به نام توست؟ دل زودتر از من به جواب آمد و گفت که: هشت تاش .
-
یکی بود ... که هست هنوز
شنبه 3 تیر 1391 23:26
هی رفیق یادت میاد که زیر گنبد کبود یکی بود... که هست هنوز! دیگه نگی هیچکی نبود هنوزم بهیادته هر شب و روز دعاگوته میخونه و انیکاد... بترکه چشم حسود (فقط بخاطر دلی که گرفته)
-
یادت بخیر
جمعه 19 اسفند 1390 11:12
هی رفیق یادت میاد که زیر گنبد کبود من بودم تو بودی و خدا بود و چندتا حسود نمدونم کار کی بود! خدا یا اون چندتا حسود که حالا باید بگیم: یکی بود و یکی نبود (عید بر عاشقان مبارک باد)
-
دلتنگی
سهشنبه 25 خرداد 1389 00:34
(هوالمحبوب) بیا ساقی بده ساغر که دلتنگم از این دنیا بزن بر خرمنم آذر رهایم کن ز ما فیها دماغ جان ز می کن تر که خشک است نای و نی اینجا دلم فریاد میخواهد ولی در گوشهای تنها
-
نگاه
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 20:13
(هوالمحبوب) سهم من از زلال چشمان تو نگاه دزدانه در آیینه هاست حرمت دزدیدن یک ستاره حلالترین حلال آئین ماست رأی به زندانی من داده ای؟ بهشتتر از بهشت بندت کجاست؟
-
ترانه ناتمام
دوشنبه 17 اسفند 1388 07:04
(هوالمحبوب) تک و تنها توو بیابون قلب پردرد زیر بارون دخترم کاش پیش من بود یا میرفتم من پیش اون *** خستم از این همه رویا رویای دختر و بابا دیگه چشمام سو ندارن تا بگردم پی حسنا *** به دعا اینجا نشستم که یه بار کاش میتونستم دستای نازتو بابا میگرفتم توی دستم *** جاتو ای کاش میدونستم یا که ای کاش میتونستم شبای جمعه روو...
-
بهانه ای برای عاشقی
یکشنبه 25 بهمن 1388 22:01
(هوالمحبوب) طبیبی نیست تا گرمای عشق از تب شناسد؟ نه قنادی که شیرینی کنج لب شناسد؟ چه لاف است این که گویند نام امروز روز عشق است؟ مگر عاشق تواند روز خود از شب شناسد؟ (هدیه ثالث به همه دلای پربهونه)
-
یاد
پنجشنبه 28 آبان 1388 12:43
(هوالمحبوب) آن لحظه شیرین قرار یادت هست؟ شیرینی آن بوس و کنار یادت هست؟ من بودم و دل بود و گل نازم بود دلدادگی کنار جویبار یادت هست؟
-
بسیجی حیا کن! ... رو رها کن!
پنجشنبه 2 مهر 1388 18:50
(هوالمحبوب) پرده اول: ویلایی تو شمال شهر، پدر پزشک، مادر پزشک، امین پسری زیبا با موهایی طلاییرنگ و تنها فرزند خانواده. پدر و مادر هردو شاغل. ساعات زیادی از روز امین در خانه تنهاست. تمهید پدر و مادر: فرزندخواندهای به نام دختر خاله. پرده دوم: بعد از ظهری بهاری. دخترخاله خودشو رو تخت پهن کرده، افکارش نمیذارن بخوابه:...
-
میلاد هستی هستی مبارک
یکشنبه 24 خرداد 1388 06:48
هوالمحبوب بهجای آپ: http://shakhse-sales.blogsky.com/1386/04/14/post-64/
-
به خود آ
جمعه 23 اسفند 1387 10:08
(هوالمحبوب) خیلی دلم میخواست قبل از هر پست دیگهای خاطرات سفر حج رو بیارم. ولی بههر تقدیر قسمت نشد. تازگی یه ترانه دلنشین خیلی به دلم نشسته. حرفی میزنه که لابلای حرفای ثالث خیلی شنیدی. هدیه سالگرد میلاد پیامبر رحمت (ص) و عیدی ثالث به شما: نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه...
-
دویدم و دویدم...
چهارشنبه 22 آبان 1387 23:25
دویدم و دویدم... فردا انشاالله میرسم به کوچههای مدینه ... حلالم کن
-
خاتون
سهشنبه 14 خرداد 1387 05:02
(هوالمحبوب) یادمه اون موقعها وقتی اون خانم توو رادیو گفت: حضرت زهرا(س) دیگه قدیمی شده و الگوی ما باید اوشین باشه، سید روحالله چنان برآشفت که حد نداشت. به قول یه ظریفی: کجا بودی آقاسید اون روز که ریختن در خونه مادرتون و ... فصل اول: سقیفه دویدم و دویدم، به خونهای رسیدم اونجا خاتونو دیدم، خدایا چی میدیدم! یه خونه پر...
-
روزای اخر
پنجشنبه 2 خرداد 1387 06:22
(هوالمحبوب) چی شد نمیدونم... شایدم میدونم و خودم و به ندونستم میزنم. ولی... از تمام آرزوهایم گذشتم من وصیتنامهام را هم نوشتم عاقبت دوری رویش قسمتم شد ای خدا من راضیم از سرنوشتم *** از این قسمت خدایا داد و بیداد فلک دوری رویش را به من داد دعا کردم که هیچش کس نبیند خودم کردم که لعنت بر خودم باد پ.ن: از همه عزیزانی که...
-
شاهزاده
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387 19:41
(هوالمحبوب) تو شهزاد افسانههای منی در اندیشههایم همای منی تو در درس عشقی مرا ابتدا و در عاشقی انتهای منی
-
سرباز
سهشنبه 10 اردیبهشت 1387 11:06
(هوالمحبوب) تعطیلات آخر سال بود و پایانه مسافربری غلغله مسافر. این که چقدر طول کشید و چطور تونستم یه فقره مجوز سوار شدن به اتوبوس تهیه کنم بماند. ولی وقتی بلیطو دستم گرفتم باورم نمیشد. یه جورایی واقعا توو پوست خودم نمیگنجیدم. میشد حسرت مسافرای ته صفی که نگاشون به بلیط بنده بود رو کاملا حس کرد. بگذریم. تا حرکت...
-
اگه الان میبود...
جمعه 17 اسفند 1386 01:31
(هوالمحبوب) خیلی کوتاه بود... شاید کوتاهتر از یک ثانیه... برگشتم... یه نگاه کوتاه... خواب بود... یه روز کوتاه... یه تماس کوتاه... خودتو برسون... یه فرصت کوتاه... دیر رسیدی آقا، متاسفم... دیر رسیدم... خیلی هم دیر. اونقدر دیر که حتی فرصت نشد... کاش لااقل میدونستم قبر کوچولوش کجاس؟ کاش کتاب زندگی یه جور دیگه ورق...
-
معادلهای به نام ...
دوشنبه 6 اسفند 1386 00:38
(هوالمحبوب) گفت آپ نمیکنی؟ گفتم یه جورایی دل و دماغ ندارم. گفت آخه این روزا ولنتاینه. گفتم خوب. گفت خوب که خوب روز عاشقاس. گفتم روز عاشقا!؟... روز عاشقا! مگه عاشق روز و شب داره؟ بگذریم. راستش بحث دل و دماغ رو همینجوری آوردم که پاراگرافم ردیف باشه والا خدا میدونه هیچوقت نخواستم برات کم بذارم. بعضی وقتا بدرقم کفگیر...
-
منو ببخش نسل سومی
جمعه 21 دی 1386 21:05
(هوالمحبوب) این روزا محرمه... ولی سالگرد کربلای 5 هم هست. پارسال این متنو برا یه نسل سومی کامنت گذاشتم... یه خورده باید حوصله داشته باشی تا بفهمی چی به چی شد... منو ببخش منو ببخش نسل سومی، منو ببخش اگه فراموشت کردم، اگ ه تنهات گذاشتم. اگه پای درد دلت ننشستم. اگه فریادتو نشنیدم. اگه چراهات رو جواب ندادم. اگه برات چرا...
-
اونایی که جلو رفتن برگردن
جمعه 7 دی 1386 23:54
(هوالمحبوب) گفت همه جمع شید میخوام مطلب مهمی را بگم که باید همه باشن . شما بایستید تا اونایی که نرسیدن برسن، به اونایی که جلو رفتن بگین برگردن . ... این تا اینجا بمونه چون هممون میدونیم که اون روز توو غدیر خم چه خبر بود . فقط عبارتایی رو که رنگی کردم دوباره نگاه کن و تا آخر فکر کن ببین برای چی رنگیشون کردم . میخواستم...
-
بزرگ یا کوچک
پنجشنبه 22 آذر 1386 16:01
(هوالمحبوب) این آقا مهدی که حالا دیگه توو گفتن جملات پاتکی به مراتبی دست پیدا کرده اون شب داشت در معیت، تیوی نگاه میکرد. تیوی هم داشت مأموریت اصلیش یعنی آگهی بازارگانی پخش میکرد. تبلیغ اون مؤسسهای بود که آدما دارن با بالابر (لیفتراک) پولای گنده و سکههای گنده رو جابجا میکنن تا بدنشون به مشتریاشون! البته این از...
-
واکنش آب
شنبه 10 آذر 1386 00:36
(هوالمحبوب) میدونم شنیدیا ولی بازم یه نگاه بنداز استاد راهنما: جناب آقای دکتر الوندی کاری از: خانم سعیده موسوی محقق ژاپن ی دکتر ماسارو ایموتو با انتشار یافتههای تحقیقات خود مدعی شد که مولکولهای آب نسبت به مفاهیم انسانی تأثیرپذیرند. نظریه این محقق ژاپنی که تاکنون از سوی مؤسسات علمی فیزیکی و زیستشناسی مورد تأیید قرار...
-
یک نگاه
پنجشنبه 24 آبان 1386 14:34
(هوالمحبوب) نمیدانم کجا بودم، تو را دیدم، دلم بردی پس از یک عمر تقوا با نگاهی حاصلم بردی بهآن تیر نگاهی کز کمان ابرویت آمد بهدست قاتلم دادی بهسوی مقتلم بردی بههر سو رو نمودم مشکلی در کار من افتاد تو با یک غمزه ابرو هزاران مشکلم بردی هلا ای ساربان من، تو ای شیرینزبان من بدین شیرینزبانی تا کدامین منزلم بردی؟ خدا...
-
چو ایران نباشد تن من مباد
پنجشنبه 19 مهر 1386 09:12
(هوالمحبوب) چند روز قبل دعوتنامه عجیبی دستم رسید که دعوت کننده نداشت ! فقط نوشته بود: چو ایران نباشد تن من مباد مکان: محل همایشهای ایران زمین زمان: 31 شهریور اینکه چگونه مکان همایش را یافتم بماند، وقتی وارد شدم ابهت غیرقابل گریزی وجودم را فرا گرفت. تخمین اینکه چند نفر آنجا بودند برایم دشوار بود. صحنه آرایی همایش هم...
-
میترسم یه وقتی برسی که دیگه ...
پنجشنبه 15 شهریور 1386 08:29
(هوالمحبوب) یه چیزی میگم ولی به دل نگیر، بگو باشه انگاری محبت تو هم دیگه آخراشه ...
-
دوبیتیهای من
چهارشنبه 31 مرداد 1386 19:44
(هوالمحبوب) شمیم کوی تو با من چها کرد شکند موی تو موجی بپا کرد خم ابروی تو شد رهنمایم لب شیرین تو دردم دوا کرد هلاک من به یک تیر نگاه است حیاتم هم از آن عین سیاه است چرا با او نگویم راز دل را؟ خداوندا مگر دوستی گناه است؟ زدم فالی به یاد خط و خالش دلم آشوب شد چون دید فالش حدیث وصل او با دیگری بود در این بازی تقدیر......
-
با من چه کردی
چهارشنبه 24 مرداد 1386 06:24
(هوالمحبوب) شمیم کوی تو با من چها کرد شکند موی تو موجی بپا کرد خم ابروی تو شد رهنمایم لب شیرین تو دردم دوا کرد
-
پسر یهودیه و عموابراهیم
پنجشنبه 11 مرداد 1386 13:51
(هوالمحبوب) حدودا 50 سال قبل توو فرانسه یه پیرمرد اهل ترکیه زندگی میکرد که یه خواربارفروشی داشت و مردم اونو به نام عموابراهیم میشناختن. توو همسایگی عموابراهیم یه خونواده یهودی با پسر 7سالشون "جاد" زندگی میکردن که معمولا جاد خریداشونو از مغازه عموابراهیم میکرد. ولی عادت داشت وقتی از مغازه میومد بیرون یواشکی بدون اینکه...
-
تردید
شنبه 23 تیر 1386 18:01
(هوالمحبوب) در وادی هجران تو من پرسهزنانم تقدیر چنین باشد و تدبیر ندانم در عشق تو شاهان و حکیمان رقیبند بیچاره منم من که نه اینم و نه آنم از چشم تو افتم، به خدا هیچ غمی نیست ازاینکه ز یادت بروم، من نگرانم گفتی که صباحی به فراقت بنشینم معلوم نکردی که تبت چون بنشانم؟ تب نیست، برونداد لهیب نگه توست کز سر بگرفت هوش و ز...
-
لو لا فاطمه...
پنجشنبه 14 تیر 1386 07:11
(هوالمحبوب) شنیدی خدا به آخرین پیغمبرش گفت: اگه تو نبودی من دنیا رو خلق نمیکردم؟ و بعدشم توو ادامش گفت: اگه علی نبود تو رو هم خلق نمیکردم؟؟ و حتما شنیدی که بعدش گفت: و اگه فاطمه نبود شما دو تا رو هم خلق نمیکردم؟؟؟ (۱) فهمیدی چی شد؟ یه بار از آخر به اول برگرد... پس: میلاد هستیِ هستی بر کل هستی مبارک شعر قشنگ فریدون...