(هوالمحبوب)
بابا به خدا اگه یه جور دیگه نگاش کنی میتونی قشنگیاشو ببینی!
...
میگی نه دوباره ببین!
البته ببین یه چیزی بگما! جدای از اینکه ما چجوری نگاه کنیم اصل قضیه یه چیزه! فقط میخوام بگم میشه با عوض کردن نگاه قشنگتر دید!!
به قول خودت: پ. ن.: عکسارو یه آقا خوبهای برام فرستاده. برا اینکه حجمشون وبو اذیت نکنه کوچیکشون کردم. اگه خواستی اندازه بزرگتر و کیفیت بهترشو داشته باشی بگو برات ایمیل کنم.
(هوالمحبوب)
بگذار که با یاد تو آرام بگیرم
در خواب و خیالم ز کفت جام بگیرم
ناکام ز عشرتکدهها در دم مرگم
بگذار به رویا ز لبت کام بگیرم
هلاک من به یک تیر نگاه است
حیاتم هم از آن عین سیاه است
چرا با او نگویم راز دل را؟
خداوندا مگر دوستی گناه است؟
(هوالمحبوب)
گفت: دلم گرفته.
گفتم: چرا؟
گفت: نمیدونم.
گفتم: این روزا فصل شکفتن و باز شدنه.
گفت: باور نمیکنی؟
گفتم: چرا.
گفتم: به نظرت اگه یه غنچه رو که میخواد باز شه، دورشو با بند بپیچی، میتونه باز شه؟
گفت: خوب که چی؟ معلومه که نه.
گفتم: قبول داری این روزا که همه چیز دنیا میخواد بشکفه و باز شه، دل من و تو هم میخواد باز شه، میخواد بشکفه، میخواد قشنگ بشه، میخواد قشنگیاش دیده بشه، میخواد ...؟
هردومون ساکت شدیم...
گفت: یعنی میگی تقصیر خودمه؟ ولی آخه کدوم بند؟
گفتم: اگه یه خورده فکر کنی پیداش میکنی. اگه پیداش کنی میتونی بفهمی چجوری میشه بازش کرد. اگه بازش کنی دلتم باز میشه و میتونی قشنگیاشو ببینی. اگه قشنگیاشو دیدی برا دل منم دعا کن چون این روزا بدجوری دلم گرفته...
صد دفه گفتم به خودم، آسته بیا آسته برو، دل به این و به اون نده
تا پر پرواز نداری، جوجه کبوتر دلو، به اوج آسمون نده
همت رفتن نداری، قول و قرار همراهی، ازش نگیر به اون نده
طاقت دوری نداری، با اون چشات چشمای مشکیشو به دل نشون نده
دل خونه فرشتههاست، هرکی بهجز فرشته بود، با چوب بزن امون نده
این خونه بلوری رو، میخوای ترک برنداره، تو بازیات تکون نده
دلی که مثل یک گُله، میخوای که شاداب بمونه، بهغیر باغبون نده
حرف دل از دل پا میشه، میخوای که بشنوی، تو گوش بهحرف دیگرون نده
اصلاً بذار ساده بگم، دلو به هیچ کسی بهجز خدای مهربون نده
(هوالمحبوب)
بازم سلام. سه تا تبریک:
اول تبریک بهار در بهار و تولد آخرین پیامبر خدا (ص) که کاملترین دین رو با خودش آوورد. خدا رو شکر که این نعمتو به ما داد؛
دوم تبریک تولد بنیانگذار مذهب شیعه امام صادق (ع). خدا رو شکر که توو جایی به دنیا اومدیم که دور و برمون همه میگن علی (ع) و بچه هاش(ع)؛
سوم تبریک غروری که توو ماجرای پونزده سرباز انگلیسی نصیب مردم خوبمون شد؛
یه تبریکم به اونایی که خودشون میدونن چرا؛
بعضی وقتا شما هم حس میکنید که بعضی چیزا بیخودی سر راهتون نمیاد. درست میگم؟ یه مطلب دیگه ای برای امروز توو نظرم بود، ولی دیروز این نوشته رو دیدم. حیفم اومد فقط خودم باهاش حال کنم. به عنوان عیدی از من قبولش کن و پیشنهاد میکنم اگه الان حالشو نداشتی ذخیرش کن تا به قول خودتون (آف) بخونیش. قول میدم تو هم باهاش حال کنی.
یه روز حضرت محمد (ص) شیطان رو توو مسجد الحرام دید که خیلی ناراحته. ازش پرسید: ملعون چرا ناراحتی؟ شیطان گفت: از دست تو و امت تو ناراحتم. حضرت فرمود: چرا از من ناراحتی؟ شیطان گفت: چون این همه تلاش میکنم که مردمو گمراه کنم ولی تو روز قیامت ازشون شفاعت میکنی و تموم زحمات منو به هدر میدی. به همین خاطر با تو دشمنم و از تو بدم میاد. حضرت فرمود: از دست امتم چرا ناراحتی؟
شیطان گفت: امت تو کارایی میکنن که بقیه نمیکنن:
اول اینکه وقتی به هم میرسن به هم سلام میکنن که سلام اسم خداس و من از این اسم میترسم؛
دوم اینکه وقتی همو میبینن به هم دست میدن و تا دستشون توو دست همه گناهای جفتشون بخشیده میشه؛
سوم اینکه وقتی میخوان غدا بخورن بسم الله میگن و من دیگه نمیتونم با اونا غذا بخورم و گرسنه میمونم؛
چهارم اینکه بعد از غذا خوردن الحمدلله میگویند؛
پنجم اینکه وقتی اسم تو میاد بلندبلند صلوات میفرستن. اونقدر ثواب صلوات زیاده که من مجبور میشم فرار کنم؛
ششم اینکه وقتی میخوان کاری انجام بدن انشاالله میگن و من دیگه نمیتونم توو کاراشون دخالت کنم و اونا رو اونجوری که دلم میخواد بهم بزنم؛
هفتم اینکه صدقه میدن و وقتی که صدقه میدن هم گناهاشون بخشیده میشه هم هفتاد جور بلا رو از خودشون دور میکنن (حضرت محمد فرمودند: وقتی انسان دستش را در جیبش میبرد که پولی را صدقه دهد، هفتاد شیطان دست او را میگیرند تا او را منصرف کنند و نگذارند او صدقه بدهد)؛
هشتم اینکه قرآن میخونن. توو خونه ای که قرآن خونده میشه فرشته ها برو بیا دارن و برا من دیگه جایی نمیمونه؛
نهم اینکه منو خیلی لعنت میکنن و با هر لعنت یه زخم به بدنم میفته و تا وقتی که همون شخص یه گناه باحال نکنه اون زخم خوب نمیشه که نمیشه؛
دهم اینکه تا گناه میکنن فورا توبه میکنن و همه زحمتای منو به هدر میدن؛
یازدهم اینکه حتی وقتی عطسه میکنن بازم الحمدلله میگن. عطسه رو خدا میفرسته و نشون میده که بدن بندش سالمه. وقتی اونا الحمدلله میگن من خیلی لجم در میاد؛
...
میگم تو هم مثل من داری فکر میکنی که چه کارای ساده ای میشه انجام داد که شیطان جرأت نکنه دور و برمون بپلکه؟ انشاالله وجودت از هرچی شیطان درونی و بیرونی دور باشه.
(هوالمحبوب)
این بار سلام
بذار این دفه اینجوری شروع کنم. یه خورده خودمونیتر. رسمی و خشک نه. سال جدید تحویل شده و میگن خیلی چیزا باید نو بشه. میگن سال 85 تموم شده و دیگه هم نمیاد. این سؤال رو قبلا از چند نفر پرسیدم ولی خیلیاشون توو جواب موندن. اینجام از شما میپرسم:
سال 85 اومد، خیلی ساده یک سال از عمر شما رو کند و با خودش برد. دیگه هم پس نمیده. شما چی؟ تونستید از سال 85 یه چیزی بکَنید که بتونید چند وقتی برا خودتون نگه دارید؟
نمیدونم سال 85 برا شما چجوری گذشت، ولی من احساس میکنم طول سال دیگه 365 روز نیست، خیلی کوتاهتره. یا شایدم روزاش خیلی کوتاه شدن. شایدم واقعیت عمر همینه. تا چشم به هم بزنی یک سالش رفته و تا بخوای به خودت بیای میبینی پیمونه پر شده. هنوز این مطلب از ذهنت نرفته که میبینی شخص ثالث دوباره میپرسه: سال 86 اومد، خیلی ساده یک سال از عمر شما رو کند و ...
راستی اگه قراره مثلا یک سال بعد این سوالو ازمون بپرسن از الان چقدر خودمونو میتونیم برا جواب دادن آماده کنیم؟؟؟ اگه قرار باشه 365 روز دیگه رو هم اجازه بدیم از عمرمون بردارن و هیچ تحولی نداشته باشیم، یه جورایی احساس ضرر بهمون دست نمیده؟ احساس نمیکنی لازمه یه تحرکی، تحولی، کاری، برنامهای، ... نمیدونم. فقط میدونم با دعای خوبی سال رو شروع کردی و سعی کردی از ته دل زمزمه کنی:
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
منم از ته دل آمین میگم و دعا میکنم حالتون تو سال جدید به بهترین حالها متحول بشه. عیدتون مبارک
یه مطول باحالم از محمدعلی خداپرست بخون. به حال و هوای عید میخوره:
آن، به همین آیهی قرآن ...! )) و عجیب این که تعهّد بدهیم از سر اخلاص و کمی بعد، فراموش بسیار شود عارض و کار خودمان را بکنیم از نو و انگار نه انگار ... ؟! القصّه، پس از این همه رخداد، عجیب است اگر باز کسی وضع قر و قاطی ما را به سبیل مخ معیوب خودش عید بنامد!!