شخص ثالث

مجموعه‌ای از داستانک‌ها، اشعار، غزلیات، دوبیتی‌ها، شعرهای نو و محاوره‌ای با تخلص شخص ثالث

شخص ثالث

مجموعه‌ای از داستانک‌ها، اشعار، غزلیات، دوبیتی‌ها، شعرهای نو و محاوره‌ای با تخلص شخص ثالث

اونایی که جلو رفتن برگردن

(هوالمحبوب)

گفت همه جمع شید میخوام مطلب مهمی را بگم که باید همه باشن. شما بایستید تا اونایی که نرسیدن برسن، به اونایی که جلو رفتن بگین برگردن.
...
این تا اینجا بمونه چون هممون میدونیم که اون روز توو غدیر خم چه خبر بود. فقط عبارتایی رو که رنگی کردم دوباره نگاه کن و تا آخر فکر کن ببین برای چی رنگیشون کردم.
میخواستم برای این مناسبت یه تصویر از کره ماه بذارم که تووش واضحا یک خط بزرگ که نشان دهنده بروز یک شکاف بزرگ در ماه بوده رو نشون میده. هیچ جای تاریخ هیچ اشاره ای به این موضوع نشده الا یه جا... قصه شق القمر رو بلدی؟ ولی خوب نذاشتمش
.
میخواستم ترجمه یه مقاله لاتین رو بذارم که توش نویسنده به ماجرای کوهنوردای کوه آرارات و پیداشدن تخته پاره‌های عجیب که بعدا دانشمندای روسی گفتن مربوط به کشتی نوحه پرداخته، بذارم که خوب نشد... میدونی روی تنها تخته‌های به جا مانده از کشتی نوح که الانم توی یه موزه توو مسکو نگهداری میشه چی نوشته شده بود؟؟؟ بماند
.
میخواستم ماجرای چندتا سرباز ایتالیایی رو که داشتن توو جنگ سنگر میکندن و یه لوح طلایی پیدا کردن و دست به دست رسوندنش به دست دانشمنداشون تا ببینن روش چی نوشته و این لوح زرین مال کیه، بیارم، که خوب اونم فعلا نشد. فکر میکنی ماجرای اون لوح زرین چی بوده؟؟؟
دیدم به جای همه این مطالب خوبه به روز کردن وبلاگ رو این دفه عمومیش کنم! چجوری؟ ببینیم
:

مقصود خدا و مصطفی حاصل شد
ای اهل ولا، نمازتان کامل شد
در گوش جهان بانگ ولایت پیچید
تا آیه اکملت لکم نازل شد

از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته آزمایش عشق
از نمره بیست، صد گرفتیم

علی در عرش اعلا بی‌نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نویسم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

خورشید چراغکی ز رخسار علی است
مه نقطه کوچکی ز پرگار علی است
هرکس که فرستد به محمد صلوات
همسایه دیوار به دیوار علی است

تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است
مستی قلب عاشقم از جام کوثر است
بر سردر بهشت خدا حک شده چنین
بختش بلند است هرکه گرفتار حیدر است

اوصاف علی به هر زمان باید گفت
این ذکر به پیدا و نهان باید گفت
در جشن ولیعهدی مسعود علی
تبریک به صاحب‌الزمان باید گفت

شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاشقی مستانه فرمود
:
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری

که گفته که خدا در عرش راضی است
از آن دل که ز مهر یار خالی است؟
چرا دشمن نمی‌خواهد بفهمد؟
وضوی بی‌علی یک آب‌بازی است

گفتم آخر عشق را معنا کنیم
بلکه جای خویش را پیدا کنیم
آمدم دیدم که جای لاف نیست
عشق غیر از عین و شین و قاف نیست
آمدم گفتم به آوای جلی
عین یعنی عدل مولایم علی
شین یعنی شور الله الصمد
قاف یعنی قل هوالله احد

علی را قدر پیغمبر شناسد
که هرکس خویش را بهتر شناسد
...
اینا اس ام اساییه که از امروز صبح برام رسیده. و خدا میدونه که چقدر دیگه هم بوده که به من نرسیده
.
راستی فهمیدی چرا اون دوتا عبارت رو رنگی کرده بودم؟؟؟

عید ولایت مبارک

بزرگ یا کوچک

(هوالمحبوب)

این آقا مهدی که حالا دیگه توو گفتن جملات پاتکی به مراتبی دست پیدا کرده اون شب داشت در معیت، تی‌وی نگاه میکرد. تی‌وی هم داشت مأموریت اصلیش یعنی آگهی بازارگانی پخش می‌کرد. تبلیغ اون مؤسسه‌ای بود که آدما دارن با بالابر (لیفتراک) پولای گنده و سکه‌های گنده رو جابجا می‌کنن تا بدنشون به مشتریاشون! البته این از نگاه من و شاید ما.
اما آقا مهدی همون جور که داشت باز نکته‌بینی می‌کرد گفت:

بابا... آدما رو نگاه کن... چقدر کوچیک شدن!!!

و من باز درمونده از مباحثه با بنده‌زاده، فی‌المجلس فقط تونستم باباگونه نگاهش کنم و با خودم بگم: آی گفتی بابایی... ما آدم‌بزرگا چقدر داریم کوچیک میشیم... و الا سکه همون سکه دو سانتی و اسکن همون اسکن ۱۵سانتیه.

واکنش آب

(هوالمحبوب)

میدونم شنیدیا ولی بازم یه نگاه بنداز

 

استاد راهنما: جناب آقای دکتر الوندی

کاری از: خانم سعیده موسوی

 

محقق ژاپنی دکتر ماسارو ایموتو با انتشار یافته‌های تحقیقات خود مدعی شد که مولکول‌های آب نسبت به مفاهیم انسانی تأثیرپذیرند. نظریه این محقق ژاپنی که تاکنون از سوی مؤسسات علمی فیزیکی و زیست‌شناسی مورد تأیید قرار گرفته است، مبتنی بر بررسی نمونه‌های فراوانی از کریستال‌های منجمدشده آب و مقایسه آن با یکدیگر است.

 

دکتر ماسارو ایموتو

 
  کتاب ایشان  با عناوین مختلفی چون The messages from water در چندین جلد منتشر شده است. ایشان در اغلب کشور های دنیا سمینارها و کنفرانسهایی با این پیام داشته و دارند.

پروفسور «ایموتو»‌ معتقد است که مفاهیم متافیزیکی محیط بر روی ترکیب مولکولی آب تأثیر می‌گذارد. این دانشمند ژاپنی که فارغ‌التحصیل دانشگاه یوکوهاماست، دارای یک مؤسسه تحقیقاتی به نام IMH در ژاپن است که امور تحقیقاتی مربوط به کریستالیزه شدن آب را در آنجا انجام می‌دهد. دکتر ایموتو معتقد است همانطور که شکل ظاهری آب نسبت به ظرفها ومکانهایی که در آن قرار میگیرد تغییر میکند، شکل مولکولی آب هم نسبت به محیط و شرایط پیرامونی خودش تغییر میکند. آبهایی که راکد هستند مانند آب پشت سد ها و آب دریاچه ها بدلیل عدم پویایی و حرکت از لحاظ نمای مولکولی زشت و کریه هستند. همچنین آبهایی مانند آب رودخانه ها با وجود جاری بودن و سیلان داشتن بدلیل اینکه از میان شهر ها می گذرند و اکثر مردم دارای افکار منفی هستند نمای زشتی پیدا می کنند. (این نظر دکتر ایموتوست)

دریاچه بیواکو بزرگترین دریاچه در مرکز ژاپن است اما چون آب دریاچه راکد است و ایستاده، همین سکون و ایستادن باعث می شود مولکولهای آب زشت شوند.

 

دریاچه بیواکو  سد فوجی وارا 

دریاچه بیواکو                       سد فوجی وارا

 

چون آب این رودخانه از میان شهر ها می گذرد و بدلیل طیف غالب منفی آدم ها نمای مولکولی آب به این شکل در آمده است. آب هایی که تازه از دل کوه بیرون می آیند بدلیل اینکه در معرض افکار منفی قرار نگرفته اند نمای مولکولی خود را حفظ کرده اند. این عکس دقیقا مربوط به زمانی است که چشمه از دل کوه بیرون می آید.

 

رودخانه یودو  چشمه سانبوئجی 

رودخانه یودو                        چشمه سانبوئجی

 

چشمه سایچو  چشمه شیمانتو

 چشمه سایچو                     چشمه شیمانتو

 

دکتر ایموتو آزمایشهای خود را به مکانهای خاصی محدود نکرده و آنها را با آبهای مختلف، در کشورهای مختلف انجام داد. این عکس مربوط به رودخانه لوردز در فرانسه می باشد.

 

چشمه لوردز  چشمه کوک گلاسیر نیوزیلند

چشمه لوردز فرانسه                       کوهستان کوک گلاسیر نیوزیلند

 

تاثیر دعا:

دکتر ایموتو از عده ای خواستند که در کنار سد فوجی وارا بایستند و دعا بخوانند و آب را قبل و بعد از دعا آزمایش کردند.

 

فوجی وارا قبل از دعا    

سد فوجی وارا قبل از دعا               بعد از دعا

 

دریاچه برزیل بعد از دعا

 

دکتر ایموتو معتقد است که خلوص نیت در دعا بسیار مهم است مانند داستان حضرت موسی زمانی که قومش برای بارش باران دعا می کردند و به موسی وحی شد که در میان شما گناهکاری است که مانع از بارش باران می شود.

آب مصرفی بشدت بی قواره وزشت است، چون از میان شهرها وروستا می گذرد و مردم مملو از فکر منفی هستند.

 

آب لوله کشی شهر

ایموتو معتقد است که دعا از راه دور هم موثر است. ایشان از 500 نفر از اساتید مسائل معنوی خواستند که در روز معین و در ساعت مشخصی برای لیوان آبی که روی میزشان گذاشته اند دعا کنند. تصویر زیر مربوط به این لیوان  آب لوله کشی شهر بعد از دعا 500 نفر از این اساتید می باشد.

  

آب لوله کشی بعد از دعا  

 

 

دعای سانستکریتی                        دعای بودایی

 

آقای ایموتو بر روی تاثیر موسیقی روی آب هم کار کردند. روی آب موسیقی های مختلفی پخش میکردند و واکنش مولکولی آب را بررسی می کردند.

 

  

هوی متال           پاستورال بتهوون

 

  

 آهنگی از موزارت                        آهنگ هوا برای ردیف جی از باخ  

 

 

    آهنگی از شوپن             رقص سنتی

 

 

آهنگ Goldberg variation باخ                         موسیقی Hado

 

آب نه تنها از رفتار و افکار ما تاثیر می پذیرد بلکه نسبت به نوشته ها نیز واکنش نشان میدهد. ایموتو با چسباندن برچسب هایی روی بطری های آب واکنش آب را بررسی می کرد.

 

 

برچسب آدولف هیتلر        برچسب مادر ترزا 

 

 

برچسب مادر                                     شیطان       فرشته 

 

 

روح                  سلام

 

 

 شادی                عشق زن و شوهر

 

ایموتو معتقد است که اگر با آب با زبانهای مختلف برخورد کنیم در مقابل همه کلمه های مثبت واکنش آب زیبا و در مقابل همه کلمه های منفی واکنش آب زشت خواهد بود

 

 

متشکرم به زبان ژاپنی (هاری گاتو)             مرسی

 

واکنش آب نسبت به کلمات دستوری خوب نیست:

 

 

انجام بده            با هم انجام دهیم

 

       

خودت را دوست داشته باش           حالم را به هم زدی، میکشمت

 

دکتر ایموتو آب را در کنار گلها قرار داد و متوجه شد که مولکولهای آب خود را به شکل گلها در می آورند. بنابراین احساس نشاط و شادمانی و انرژی که انسان از طبیعت می گیرد بدلیل اینست که مولکولهای بدن ما خود را به شکل طبیعت در می آورند.

 

در ایران هم خانم حمیده بیطرف با طرح شهادت آب توانست در جشنواره خوارزمی رتبه دوم را کسب نماید. ایشان آزمایشهای خود را روی سایر پدیده ها نیز آزمایش نموده اند. زیباترین شکلی که آب  از خود نشان داده است زمانی است که برای آن قران پخش شد. هم اکنون نیز محققین ایرانی با همکاری موسسه IHM واکنش آب را در مورد 99  اسم خداوند آزمایش می کنند که به طرح نودونه شهرت  دارد.

 

 

اما حالا که:

تا 70% کره زمین را آب تشکیل می دهد،

تا 60% وزن بدن انسان را آب تشکیل می‌دهد،

تا 70% وزن ماهیچه‌های انسان را آب تشکیل می‌دهد،

تا 80% خون انسان را آب تشکیل می‌دهد،

و 90% ریه‌های انسان را آب تشکیل می‌دهد،

به نظر شما خوب فکر کردن، خوب حرف زدن، خوب عمل کردن و ... کلا خوب بودن چقدر می تواند در ایجاد احساس شادابی و نشاط تأثیر مستقیم و بی هزینه داشته باشد؟

 

منابع:

www.masaru-emoto.net
www.hado.net
www.thank_water.net
www.adhikara.com
www.oloombateni.org
www.wellnessqoods.com
www.masaru-emoto.net
www.hado.net
www.thank_water.net
www.adhikara.com
www.oloombateni.org
www.wellnessqoods.com

یک نگاه

(هوالمحبوب)

نمی‌دانم کجا بودم، تو را دیدم، دلم بردی

پس از یک عمر تقوا با نگاهی حاصلم بردی

به‌آن تیر نگاهی کز کمان ابرویت آمد

به‌دست قاتلم دادی به‌سوی مقتلم بردی

به‌هر سو رو نمودم مشکلی در کار من افتاد

تو با یک غمزه ابرو هزاران مشکلم بردی

هلا ای ساربان من، تو ای شیرین‌زبان من

بدین شیرین‌زبانی تا کدامین منزلم بردی؟

خدا داند که تا آخر از این بابت دعاگویم

که از طوفان نجاتم دادی و تا ساحلم بردی

تو هم از شخص ثالث با سپیدی یاد کن گاهی

تو که با آن نگاهت تیرگی را از دلم بردی

چو ایران نباشد تن من مباد

 (هوالمحبوب)

 

   


چند روز قبل دعوتنامه عجیبی دستم رسید که دعوت کننده نداشت! فقط نوشته بود:

 چو ایران نباشد تن من مباد

 مکان: محل همایشهای ایران زمین

 زمان: 31 شهریور

اینکه چگونه مکان همایش را یافتم بماند، وقتی وارد شدم  ابهت غیرقابل گریزی وجودم را فرا گرفت. تخمین اینکه چند نفر آنجا بودند برایم دشوار بود. صحنه آرایی همایش هم خیلی عجیب و در عین حال جالب بود. میهمانانی که سمت راست جایگاه بودند پوششی شبیه سربازان هخامنشی داشتند. همیشه دلم میخواست برای یک بار هم که شده در یک چنین فضایی قرار بگیرم. اما مهمانان سمت چپ جایگاه لباسهایی مثل لباسهای بسیجیهای خودمان داشتند. بینابین هم پوششهای مختلفی دیده میشد: کردی، عربی، لری، بوشهری، بلوچ، خراسانی، شمالی، حتی لباس عادی هم زیاد بود. من به سمت چپ جایگاه هدایت شدم.

برنامه همایش هم به قدری منظم و حساب شده بود که اصلا گذر زمان حس نمیشد و نفهمیدم مدت همایش چقدر بود. آخرین قسمت برنامه اعطای لوح یادبود همایش بود. مجری برنامه گفت بنا بود در این قسمت به غیورمردانی که در پاسداری از مرزهای ایران جانفشانی کرده اند لوح یادبود اعطا شود، اما این از توان زمان و مکان همایش فراتر بود، و ما را بر آن داشت تا فقط نمایندگانی را انتخاب و به جایگاه دعوت کنیم.

آنگاه مجری نام کسانی را قرائت میکرد و شمه ای از فداکاری ایشان را نیز بیان میکرد. کاش میتوانستم آنچه را میدیدم و میشنیدم به قلم بکشم. حین قرائت مجری گاهی اشک، گاهی لبخند، گاهی حس فریاد و گاهی هم بغض بود که از پی هم می آمدند و میرفتند. بعضی اسامی برایم آشنا بود و از قبل در جریان حماسه های آنها بودم ولی برخی اسامی را حتی شاید برای اولین بار میشنیدم. بنابراین اگر در ذکر اسامی آنها دچار اشتباه شده ام بر من ببخشید.

مجری اینچنین آغاز کرد:

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می کند و کار بر دلیران ایران زمین دشوار میگردد. منوچهر به ناچار پیشنهاد صلح میدهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند. قرار بر این میگذارند که کمانداری ایرانی از فراز کوه البرز تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. دلاوری از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر فراتر از حد تصور زمان و مکان پرواز کنان میرود و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می آید و آنجا مرز ایران و توران می‌شود. اما گویی این دلاور تمام وجودش را در کشیدن کمان گذاشت که آنگاه که تیر از کمان برون رفت جان از تن او نیز پر کشید تا تیر را به دوردستترین ببرد. بسیاری این دلاور را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است. دلاور نامی ایران، آرش معروف به آرش کمانگیر!!!

نگاهها ناخودآگاه به سمت راست جایگاه چرخید. مردی چون کوه برخاست که کمانش نیز همراهش بود. با وقاری وصف ناپذیر در میان تشویقهای بی امان حضار به سمت جایگاه رفت. تشویقها تا زمان دریافت لوح و نشستن آرش در جایگاه و حتی بعد از آن ادامه داشت. در معرفی پاسدار دوم مجری چنین گفت:

مرزهای ایران در زمان حکومت او شاید به بیشترین گستردگی خود رسید، اما بیشتر او را از این جهت میستائیم که به سربازان خود گفته بود:

در نبرد متعرض زنان و کودکان نشوید، اسیران را نکشید، درختان را قطع نکنید و حق آتش زدن مزارع را ندارید...

و خوب است همه بدانیم این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد. این بزرگ مرد تاریخ ایران کسی نیست جز ذوالقرنین کوروش کبیر پادشاه ایران!!!

وقتی کوروش از سمت راست جایگاه بلند شد شور عجیبی همایش را فرا گرفت. ابهت یک زمامدار تمام عیار در قامت کوروش نمایانگر بود. او در میان هلهله و تشویقهای بی امان حضار به سمت جایگاه رفت. فاصله جایی که من نشسته بودم تا جایی که مصطفی چمران نشسته بود خیلی نبود. وقتی کوروش به سمت جایگاه میرفت چمران با لبخندی که چهره جذابش را جذابتر مینمود گفت: کاش مدعیان تمدن قرن بیستم به اندازه 2500 سال قبل این تمدن، متمدن بودند.

وقتی کوروش نشست، مجری اینگونه ادامه داد:

سالها از حکومت کوروش گذشته بود، یعنی حدود 330 سال قبل از میلاد که مرزهای غربی ایران مورد هجومی سهمگین قرار گرفت. نیروهای اسکندر این کشورگشای ستمگر مقدونی پس از پیروزی در سومین جنگ خود با داریوش سوم برای دست یافتن به پارسه (پایتخت ایران)، از طریق کوهستانهای کهکیلویه روانه این شهر گردید که در تنگه های دربند پارس با مقاومت یک هنگ 1000نفری از ارتش ایران به فرماندهی دلاوری باهوش روبرو گردید. وقتی سپاه اسکندر وارد تنگه شد، به جز موانع طبیعی با موانع دست‌ساز نیز روبه‌رو شد. هنگامی که مقدونیان به مکان مناسبی رسیدند، نیروهای این دلاور تخته‌ سنگ‌های بزرگی را به پایین کوه غلتاندند. همراه با این تدبیر جنگی کمانداران نیز به تیراندازی پرداختند و مقدونی‌ها با دادن تلفات بسیار، دچار آشفتگی شدند بی‌آنکه بتوانند کوچک‌ترین آسیبی به ایرانیان برسانند. اسکندر پس از این شکست توانست با خیانت اسیر یونانی از بیراهه و گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی برساند وآنان را در محاصره بگیرد. دلاور پارسی حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا خود و همه یارانش از پای در آمدند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی به خاک افتاده بود. مورخ اسکندر میگوید اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا (کردستان عراق) در برابر ما صورت میگرفت قطعا شکست میخوردیم.

مجری مدتی سکوت کرد. واضح بود او نیز مانند سایر حضار بغضی نشکفته در گلو دارد که نمیتواند آن را کتمان کند. با کمی تاخیر و در میان سکوتی سنگین ادامه داد: آریو برزن، دلاور نامداری که افسانه سد سکندر را در هم شکست.

وقتی آریو برزن برخاست هنوز حضار در سکوتی سهمگین فقط صلابتش را به نظاره ایستاده بودند. با صلابتی افسانه ای به سمت جایگاه میرفت که ناگاه کوروش کبیر بلند شده و به سمت این دلاور جانباز رفت. بسان سلطانی در برابر امیر لشگرش او را در آغوش گرفت و با تواضعی خاص بازوی آریو برزن را بوسه زد. و تازه اینجا بود که حضار از شوک داستان غیورمردی آریو خارج شده و با تمام وجود این صحنه را به تشویق نشستند. آریو برزن و کوروش به سمت جایگاه رفته و در کنار هم نشستند.

مجری ادامه داد:

 اجازه دهید دلاور بعدی را معرفی نکنم و ... فقط ببینید... نگاهها ناخودآگاه به سمت راست جایگاه چرخید تا ببینند چه کسی بلند میشود! ناگهان کسی بلند شد که در برخاستنش وقاری خاص وجود داشت. لباسی شبیه به لباس آریو برزن بر تن داشت اما پوشیده تر از آن مینمود. علی رغم این وقار چنان با صلابت به سمت جایگاه میرفت که کمتر کسی گمان میبرد او یک زن باشد. وقتی نزدیک جایگاه رسید آرش، کوروش و آریو تمام قد بلند شدند. آریو برزن جلوتر آمده و دست این بانوی سپاهی را در دست گرفت و به علامت سرافرازی بلند کرد.

من اول جا خوردم که مجری گفت: در برگهای زرین حماسه آریو برزن برگی وجود دارد که در اوج صلابت از جنسی لطیفتر نوشته شده است. یوتاب خواهر دلاور آریو برزن و فرمانده قسمتی از سپاه او در کنار تمامی رشادتهای برادر حضور داشت و آنقدر در کنار او جنگید تا او نیز جانش را فدای پاسداری از مرزهای ایران کرد!!! ... هیچگاه چنین تشویقی را در هیچ جا ندیده و نشنیده بودم که حضار از یوتاب به عمل آوردند.

...

آنگاه که مرزهای شرقی ایران در هجومی بیسابقه چنان مورد تاخت و تاز مغولان قرار گرفت که پادشاه خوارزمی چاره ای جز فرار خفتبار نداشت شاهزاده ای جوان با سربازان اندکش دلیرانه در مقابل لشکر مغول مقاومت کرد و وقتی تمامی سربازانش را از دست داد خود را با اسب به رودخانه انداخت و همچنان که از مغولان دور میشد با کمان نیز به سمت ایشان تیراندازی میکرد. فرمانده جنگجوی مغول که تا به حال جنگهای بسیاری را مغلوبه کرده بود، پسرانش را فرا خواند و گفت: هرچند او دشمن ما بود ولی رشادتش مثال زدنی است. دلم میخواهد شجاعت را از او بیاموزید...

...

پس از یکصد و بیست سال استیلای قوم تاتار و مغول بر ایران و بسیاری از مناطق آسیا، قیامی مردمی در باشتین و سبزوار خراسان علیه ظلم و تعدی حاکمان مغول و عاملان آنان به وقوع پیوست. این نهضت که به قیام سربداران شهرت یافته‌است، از لحاظ وسعت بزرگترین و از نظر تاریخی مهمترین جنبش آزادی بخش خاورمیانه در قرن هشتم هجری بود. تلاش پیگیر رهبران آزاده این قیام منجر به تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان شد. مهمترین ویژگی‌های این حکومت عبارت بود از: تنفر و انزجار از عنصر مغولی و تثبیت ایدئولوژی تشیع امامی. هنگامی که سربداران توانستند بر حاکم مغولی خراسان پیروز شوند حکومت مستقلی ترتیب دادند و سبزوار را مرکز خود ساختند. قیام سربداران با آن که جنبشی محلی بود و مدت زیادی دوام نیافت، اما در تاریخ ایران اهمیتی خاص دارد، زیرا در پی این قیام و با نیرو گرفتن از پیروزی های آن بود که در نقاط دیگر نیز مردم روستاها سرکشی آغاز کردند. استقرار دولت مرعشیان در مازندران را باید یکی از بارزترین پی آمدهای حکومت سربداران دانست. رهبر این قیام مظلوم از فرزندان حوزه بود که مغول هرگز گمان نمیبرد چنین ضربه ای از او بخورد: شیخ خلیفه

...

آنگاه که بی غیرتی بر پادشاهان قاجار مستولی شده و مرزهای ایران را در شمال غرب به روسها واگذار میکردند این فرمانده دلیر توانست پیروزیهای امیدبخشی را به دست آورد و محبوبیتش نزد مردم ایران رو به فزونی بود که حسد حسودان دسیسه های بیفروغیش را رقم زدند... عباس میرزا فرمانده سپاه قاجار که توانست لشکر روس را در چندین جبهه شکست دهد...

...

آن روز غروب خسته و افسرده در حالی که افسار اسبش در دستش بود از تلاش روزانه برمیگشت که صدایی نظرش را جلب کرد. او که سراسر غیرت بود و در حسرت اینکه نمیتواند مانع استعمارگری روسها شود با چشمان خود دید که دو سرباز روس ناموس ایرانی را به تعقیب نشسته اند. غیرتش مانع هر مصلحت اندیشی شد و در حمایت از بانوی روستایی ایرانی دو سرباز متجاوز را از پای درآورد. این رشادت او سرآغازی شد بر قیام او در ناحیه سرخس. غیرتمندیش از یک سو و روحیه جنگجوییش از سوی دیگر عرصه را بر دشمن متجاوز در شمال شرق ایران تنگ کرد. به حدی که تزار برای سر او جایزه گذاشت. او توانست در یک نبرد حدود 2000 سرباز روس را از پای درآورد که فقط تخلیه اجسادشان بیش از دو هفته به طول انجامید. وقتی خبر به تزار رسید از خشم به خود پیچید و برای نابودی او دستورات خاص داد. او آنقدر جنگید و سربازان روس را به هلاکت رساند تا یاران خود را نیز تماما از دست داد. در جنگ و گریزهای پیاپی بالاخره در کوههای شاه جهان اسفراین اسیر خیانت شد و سرش به کینه تزاری از بدن جدا شد. وقتی سرش را در دربار تزار پیش روی او نهادند گویا به جز این منتظر خبر دیگری نبود که از جای برخاست، سر این غیرتمند ایرانی را برداشت و روی دست بلند کرد و در حالی که به تمامی حضار حاضر در قصرش نشان میداد، گفت: این است ججو، کسی که عرصه را در شرق ایران بر لشکریان تزار تنگ کرده بود...

خیلیها مانند من حتی نام ججو را نیز نشنیده بودند. شنیدم که میرزا کوچک میگفت: همیشه دلم میخواست ججو را از نزدیک ببینم...

...

جوان دلاور دیگرمان در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی جنبشی بود به نام نهضت جنگل که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. دست به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق، که زیر دست افسران روسی تربیت شده بودند، زد. جنگلی ها هدف خود را "اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی" اعلام کردند. نهضت مردمی جنگل توانست سالها دشمن متجاوز و دولت خائن را آزار دهد اما خیانتهای داخلی و حمایتهای خارجی در نهایت به قوای قزاق فرصت داد تا با شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. مبارز مکتبی و خستگی ناپذیر ما به اتفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از او حمایت می‌کرد، به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند. او را میرزای کوچک نام نهاده بودن چون فرزند میرزای بزرگ بود. اما کاری که میرزا کوچک خان کرد تا ابد به بزرگی تاریخ ملت ایران خواهد ماند.

وقتی میرزا با همان لباسهای رزمی جنگلی به سمت جایگاه میرفت، ججو را دیدم که به استقبال او آمد و آریوبرزن که با لبخندی شیرین میرزا را کنار خود نشاند.

...

در کشاکش جنگ اول جهانی و در حمله انگلیسی‌ها به بوشهر، دلاورمردی روستازاده رشادت بسیاری از خود نشان داد. نظامیان انگلیسی پس از آن که در 17 مرداد 1294 بوشهر را اشغال کردند، در 22 همین ماه‌، با چندین ناو جنگی و صدها سرباز هندی و انگلیسی به منطقه تنگستان یورش بردند. مردم مبارز جنوب ایران طی دو قرن اخیر چندین بار با استعمارگران درگیر شده‌اند، اما قیام این دلیرمرد دلواری در خلال جنگ اول جهانی نقطه عطفی در مبارزات مردم جنوب به شمار می‌رود. با آغاز انقلاب مشروطه این ابرمرد در حالی که بیش از 25 سال نداشت‌، از جمله پیشگامان مشروطه در جنوب ایران بود. به همین دلیل در دوران دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار علیه حکومت وی در جنوب دست به اسلحه برد ودر 1288 ش توانست به کمک تفنگچی‌های خود، بوشهر را از سلطه عمال محمدعلی شاه آزاد سازد. با تصرف گمرک بوشهر که در اجاره انگلیسی‌ها بود، نیروهای این کشور به دخالت نظامی در منطقه پرداختند و جنگ و گریزی آغاز شد که تا سالهای جنگ اول جهانی ادامه یافت‌. در کشاکش جنگ‌، با وقوع انقلاب بلشویکی و خروج نظامیان روسی از ایران،انگلیسی‌ها تعرضات خود را به سمت شمال گسترش دادند. در همین حال تنگستانی‌ها نیز به حملات خود علیه انگلیسی‌ها شدت بخشیدند. در یکی از شبیخون‌ها ـ 21 تیر 1294 ـ دو ژنرال بلندپایه انگلیسی همراه با دهها سرباز انگلیسی و هندی جان خود را از دست دادند. با وقوع این حادثه نیروهای انگلیسی در 17 مرداد 1294 شبانه بوشهر را اشغال کردند و در 22 همین ماه به روستای دلوار مرکز تنگستان ساحلی یورش بردند. آنان در این حمله بامقاومت زیادی روبرو نشدند، زیرا روستا خالی از سکنه شده بود. انگلیسی‌ها نیز به ویران ساختن خانه‌های مردم و قطع نخل‌ها پرداختند. تنگستانی‌ها پس از این رویداد، غالباً روزها آرامش خود را حفظ می‌کردند و شبها به نیروهای انگلیسی شبیخون می‌زدند و با هر شبیخون تلفات سنگین انسانی به این نیروها وارد می‌آوردند. در جریان یکی از این حملات این رادمرد دلواری در 12 شهریور 1294 از پشت سر هدف گلوله یکی از همراهان خائنش قرار گرفت و به شهادت رسید، اما نهضتی که او درجنوب ایران به راه انداخت تا سالها مایه وحشت انگلیسی‌ها بود... حتما او را از نام نهضتش شناختید... رئیس علی دلواری...

...

وقتی دید انقلاب جوان کشورش مورد هجوم ناجوانمردانه کفتارهای بدکردار قرار گرفت، روا ندید در ایران نباشد و از مرزهای مقدس میهنش حراست نکند. او که تمام موقعیتها را برای یک زندگی سراسر شکوه و جلال به عشق شرکت در جهاد نادیده انگاشته بود با تجربیاتی که اندوخته بود و در بحبوحه ای که ایران ارتشی برای دفاع از مرزهایش نداشت، اقدام به تشکیل گروههای نامنظم چریکی کرد و با جنگهای نامنظمی که ترتیب داد توانست شهرهای آلوده شده به کفتارهای خارجی و شغالان داخلی را تطهیر کند. ملت ایران هیچگاه او و جنگهای نامنظمش را که فرصت اشغالگری را از بیگانگان ربود فراموش نخواهد کرد: مرد علم، ایمان و جهاد دکتر مصطفی چمران. و اینبار نوبت کوروش بود که به استقبال چمران بیاید و او را تا جایگاه همراهی کند.

...

بعد از چمران دلاوران زیادی از سمت چپ جایگاه فراخوانده میشدند که ابدا در توان من نیست نام همه آنها را ببرم.

...

مشغول تحصیل بود که جنگ شروع شد. خود را از دورترین نقاط به همراه همکلاسیهایش به جبهه ها رساند. در دفاع از هویزه چنان جانفشانی کرد که حتی دشمن را به تحسین وادار کرد. و در زمانه ای که خیانت دولتی، مرزداران را بسیار آزرد تا آخرین گلوله از هویزه دفاع کرد. دشمن تا به دندان مسلح که از این همه مقاومت به تنگ آمده بود آنگاه که آخرین گلوله از سوی مدافعین شلیک شد حلقه محاصره را تنگ کرد و وقتی او و همه یارانش به شهادت رسیدند حتی به پیکر آنها نیز رحم نکرد و با تانک این بدنهای مقدس را آماج کینه خود کرد. حسین علم الهدی مدافع ابدی هویزه.

...

وقتی دشمن ددمنشانه و سرمست از جنگ افزارهای اهدایی غرب و شرق هور را به هجمه گرفت ابدا گمان نمیکرد که این جوان کوتاه قامت دلیر بتواند با دست خالی لشکر تا به دندان مسلح او را بارها به اضمحلال بکشد... علی هاشمی.

...

... مقاومت خرمشهر نام او را هیچگاه از یاد نخواهد برد... محمد جهان آرا.

...

... وقتی سربازان دشمن او را دیدند اصلا ندیدندش و گمان بردند با جوانکی 13 ساله روبرو هستند که به جز بازیگوشی نمیداند. آنها نمیدانستند به زودی به دست این بزرگمرد کوچک اسیر خواهند شد... بهنام محمدی.

...

... 18 ساله بود که به خیل مدافعین پیوست. اما این سن کم  مانع از آن نشد که بتواند یکی از زبده ترین تیپهای رزمی دفاع مقدس را رهبری نکند و آنچنان دشمن را به زانو در آورد که برای سرش جایزه بگذارند. نام او کوههای بلند کردستان را استوارتر کرد. وقتی در ارتفاعات 2519 به پرواز درآمد فقط 25 سال داشت... محمود کاوه.

...

... مهندس بود و شهردار ارومیه. اما دفاع را بر همه چیز مقدم دانست... مهدی باکری.

...

... شاید بتوان او را فرمانده دلها نامید. وقتی به شهادت رسید پدر و مادرش تازه فهمیدند که فرزند سربزیرشان فرمانده لشکر 17 علی ابن ابیطالب است... مهدی زین الدین.

...

... با اینکه دستانش در جنگ قطع شد اما از دفاع دست برنداشت تا خدا دو بال به او داد... حسین خرازی.

...

... هنوز سربازانش سودای دیدنش و شنیدن فرمانش را در دفاع مقدس دارند... محمدابراهیم همت.

...

... آنچنان از او کینه به دل گرفتند که سالها بعد از جنگ به خیال خودشان از او و فداکاریهایش انتقام گرفتند... صیاد شیرازی.

...

... وقتی به پرواز در میآمد مرغان شوم آسمان به لانه ها میخزیدند... عباس بابایی

...

... با اینکه هواپیمایش آسیب دید اما با هوشیاری خاصی خودش را به قلب خاک دشمن رساند و با هواپیمایش به مظهر اقتدار دشمن کوبید تا همه بدانند که دشمن پوشالی است... عباس دوران.

...

... با اینکه قبلا چهار فرزند و همسرش را در دفاع از مرزهای مقدس ایران تقدیم کرده بود، وقتی دید سگان وحشی حریم زائرین خانه خدا را نگه نداشتند چادرش را به کمرش بست و با چماقی که به دست گرفت جانانه از حریم زائرین دفاع کرد تا خودش نیز به همسر و فرزندانش پیوست... بانویی که بجز افتخار نزاد: اشرف خسروی.

هنگامی که این بانوی اسوه به سمت جایگاه میرفت حاضرین در جایگاه همگی تمام قد بلند شده و همراه با حاضرین به تشویق بی امان بانو پرداختند و من دیدم یوتاب و پنج دلاوری را که از جایگاه آمدند و بانو را در حلقه گرفتند.

...

نمیدانم  دقیقا چند نفر به جایگاه فراخوانده شدند و مراسم چقدر طول کشید. اما وقتی مجری نام تمام نفرات را خواند اینچنین ادامه داد:

دیدید و شنیدید که تاریخ ایران پر است از حماسه و حماسه آفرین. حماسه هایی که حماسه آفرینان آن را آفریده اند. بیشک مثنوی حماسی ایران زمین فصلهای بیشماری دارد که ما را حتی یارای آن نیست تا آن را تورق کنیم. فصل حماسه آفرینان عدالت: کاوه آهنگر، بابک خرمدین، ستارخان و باقرخان و ... فصل حماسه آفرینان مبارزه با استبداد: شیخ فضل الله نوری، سیدحسن مدرس و حماسه آفرین حماسه آفرینان سید روح الله موسوی خمینی. - و چه شیرین بود که حضار با شنیدن نام سیدروح الله یکصدا صلوات ختم کرد- فصل حماسه آفرینان علم: خوارزمی، ابوریحان، زکریای رازی، ابوعلی سینا، شیخ بهایی، ... محمود حسابی، دکتر آشتیانی، حماسه آفرینان هسته ای و ...

اما در این همایش که در سالگشت آخرین تجاوز سهمگین به ایران برگزار شد ما بر آن بودیم تا حماسه آفرینانی را که به شکلی مرزبان این سرزمین کهن بودند و جانشان را در راه پاسداری از مرزهای ایران بر کف نهادند گرد هم آریم. بسیار مایل بودیم که بتوانیم در بین این حماسه سازان آنکه را برتر میپنداریم معرفی کنیم، اما زهی خیال باطل. چه کسی را آن توان هست تا بتواند بین حماسه آریوبرزن، شیخ خلیفه، رئیسعلی دلواری، ججو، علی هاشمی و محمود کاوه تمایز ببیند، چه رسد به آنکه برتر را انتخاب کند. با این حال در میان این حماسه ها حماسه ای رقم خورده است که شاید بتوان آن را حماسه حماسه ها نام نهاد. حماسه ساز این حماسه هم متفاوت از سایرین بود. او سرباز نداشت، سلاح هم نداشت، حتی قد و قامتی که بتواند لباس رزم هم بپوشد نداشت. چون سنی نداشت. اما ایمان داشت، همت داشت و غیرتی داشت که وقتی دید به مرزهای ایران تجاوز شده است به هر دری زد تا خودش را به دفاع برساند و رساند... و دفاع کرد... شاید یک تنه... اما ابدی... 13 سال بیشتر نداشت اما میشد در چهره مصممش از آریو برزن تا میرزا کوچک خان را دید. وقتی دید تانکهای متجاوز بدون هیچ مقاومتی راه میهن عزیزش را در پیش گرفته اند، از تن خود سدی ساخت که تا ابد هیچ تانکی را یارای شکستن آن نخواهد بود. وقتی نارنجکها را به کمر بست و خود را در مسیر حرکت تانک قرار داد تمام عرش به تماشا ایستاد. و حماسه ای از خود برجای گذاشت که رهبر رهبران و روشنگر روشنگران و مرشد و مراد حماسه سازان تمام فصلهای حماسه گفت: رهبر ما آن طفل 13 ساله ای است که ...

و من دیدم که تمام جایگاه تمام قد به پیش پای حسین فهمیده 13 ساله بلند شد... و زمزمه هماهنگی که میگفت:

چو ایران نباشد تن من مباد

 

هرچند اون موقعا یک یک نبودم ولی ثالثم نبودم

 

امروز هشتم آبانه. سالگرد حماسه جاودانه رهبر ۱۳ساله حسین فهمیده

شادی روحش صلوات

 

میترسم یه وقتی برسی که دیگه ...

(هوالمحبوب)

داره دیر میشه

یه چیزی میگم ولی به دل نگیر، بگو باشه
انگاری محبت تو هم دیگه آخراشه
...

دوبیتی‌های من

(هوالمحبوب)

شمیم کوی تو با من چها کرد
شکند موی تو موجی بپا کرد
خم ابروی تو شد رهنمایم
لب شیرین تو دردم دوا کرد

 

هلاک من به یک تیر نگاه است
حیاتم هم از آن عین سیاه است
چرا با او نگویم راز دل را؟
خداوندا مگر دوستی گناه است؟

 

زدم فالی به یاد خط و خالش
دلم آشوب شد چون دید فالش
حدیث وصل او با دیگری بود
در این بازی تقدیر... خوش به حالش

 

الف چون دال پیش قامت یار
ندیدم یک الف چون دال دلدار
چو بیش از این توان وصف او نیست
الفبا را به حال خویش بگذار

 

دوبیتی‌های من معنا ندارد
دلم جز بیت او ماوا ندارد
دلم مجنون صفت دنبال لیلی است
و مجنون جز بیابان جا ندارد