شما بگید چه عنوانی میشه روش گذاشت؟  چاپ

تاریخ : شنبه 23 اردیبهشت 1385 در ساعت 07:55 ق.ظ

(هوالمحبوب)

آن مرد آمد

آن مرد بدون اسب آمد

آن مرد همین امروز صبح آمد

آن مرد آمد تا کلیه‌اش را بفروشد

آن مرد کلیه‌اش را میفروشد تا شرمنده جهیزیه دخترش نشود

آن مرد سه دختر دارد

آن مرد هرسه دخترش را دوست دارد

آن مرد فقط دو کلیه دارد

 

نظرات (21)
دوست خوبم:
بعضی وقتا خیلی معنا داره ... سکوت
با عرض سلام و تبریک :
می تونم به وضوح بگم قشنگ ترین جملات و عکس ها را دیدم .
دوست خوبم:
سلام
میگم هر جمله قشنگی لزوما یک جمله خوب نیست. قبول داری؟ حرف اگه از دل پاشه اوج قشنگیه.
ان
مرد
مجبور
نبود
۳تا۳تادختربیاوردتاشرمنده
نشود.............
سلام
خیلی زیبا بود اسم عنوانشو هم بزاری دو دختر دیگر چه باید کنند؟ ( یکی رو فروخت برای جهیزیه یکی برای دو تای دیگه باید چی کار کنه؟)
منو یاد کلاس اول دبستان انداختید
ان مرد آمد .
آن مرد با اسب آمد .
آن مرد با اسب در باران آمد .
و...............
اگه مایل بودید تبادل لینک کنیم
خوش باشید و بارانی
سلام
یادداشتهای پرمعنا و قابل تاملی داری
امیدوارم در این راه موفق باشی
خدانگهدار
از مردمک دیده بباید آموخت دیدن همه کس را و ندیدن خود را
سلام عزیز.شرمنده ازاینکه نتونستم بهت سربزنم.یه ذره سرم شلوغ بود.شما به بزرگواری خودتون ببخشید.بابت این متن قشنگ هم بهت تبریک میگم.(آن مردآمد)واقعا هیچ اسمی نمیشه روش گذاشت.فقط باید ماها یه ذره بیشتر خودمونو پیداکنیم.بازهم بهم سربزن...باران...
سلام شعرتون در عین اینکه سروده ای زیباست اما غمگینه و بنظرم اسم باید ؛شرمی در بیگناهی؛ باشه
البته این نظر منه موفق باشید
آن مرد احمق بود
آن مرد نادان بود
آن مرد درک نداشت
آن مرد متوجه نمی شد که دنیا به آن بزرگی عاطفه ندارد
آن مرد نفهمید دخترش دیگر نمی تواند پدر ناقص را به کاری گیرد...
آن مرد نفهمید بودنش به حال دخترش بهتر از نبودنش است
آن مرد...
آن مرد...
و....
امان از آن مرد
سلام.
ممنونم از حضور گرمتون.
اشعار زیبایی دارید بهتون تبریک میگم.
واقعیت امر اینه که شعر رو دوست دارم ولی شاعر نیستم.
میزارم دوستان صاحب نظر عنوانی انتخاب کنند.
ممنون از حضورتون.
وبااین زندگی چیکار بایستی بکند
امان امان ازشرمندگی والدین دربرابر بچه ها
سلام
اینم یه متنی یست
جالب وعارفانه
بایستی موشکافی شود
کلیه ی کلیه ها !!!! خوب نیست ؟ ببخشید !
با سلام
در آخرش هم بنوسید
آن مرد خدا را دارد و آن مردمان خدا را فراموش کرده اند
به ما هم سر بزنید منتظرم
بازم چشای منتظر تشنه دیدار شماست
هوای سرد این قفس گرم نفس های شماست
شما پر از ترانه اید حرفای عاشقانه اید
تمام حرمت زمین زیر قدم های شماست
نمیدونم چی بگم! آره. خیلی از این چیزا هست ...
سلام .. وبلاگ جالب داری
حتما یه سری هم به اینجا بزن
http://www.pars-payment.com
سلام مهربون.خوبی؟
از اینکه لایق دونستی و سر زدی ممنونم.امیدوارم بار آخری نباشه که اومدی وبلاگم.....موفق و *منصور* باشی دوست عزیز...بای بای.
سکوت ...
این مرد چند تا درد داشت...!
سلام ممنون
عالیه
موفق باشید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد